پرسونا
درواقع نقد نوشتن در بارۀ فیلمی که ضد ایدئولوژی، اندیشه و کلام است- یااینگونه مینمایاند که اینگونه است- راهی
به بیراهه است و هرگونه نقدی در بارۀ آن میتواند نقیضی برای خود آن نقد باشد. پس بهتر است به جای نقد فیلم به نکاتی اشاره شود
درواقع نقد نوشتن در بارۀ فیلمی که ضد ایدئولوژی، اندیشه و کلام است- یااینگونه مینمایاند که اینگونه است- راهی
به بیراهه است و هرگونه نقدی در بارۀ آن میتواند نقیضی برای خود آن نقد باشد. پس بهتر است به جای نقد فیلم به نکاتی اشاره شود
این فیلم به همراه ِ «همچون در یک آیینه» و «نور زمستانی» یک سهگانه را تشکیل میدهد در باب
رنج و عذاب معنوی انسان. فیلم در فاصلۀ بین دو فیلم دیگر ساخته شد ولی به نسبت آن دو لحنی بسیار تلختر و فضایی خفقانآورتر دارد
عنوان اصلی فیلم «از میان آیینه به تیرگی» است که در ایران تحت عنوان «همچون در یک آیینه» مع
رفی شده است و در حقیقت برگرفته از نامۀ «سن پل» به حکمران روم است، با این مضمون:«زیرا حال یکدیگر را تاریک میبینیم، هم چون در یک آیینه
فیلم حکایت «ایزاک بورگ» پزشک پیری است که پنجاه سال است فقط خودش را دیده و حالا ناگهان پیبرده
است که در این سالها چقدر به همسر درگذشتهاش، پسرش، مادرش، خدمتکار و اطرافیانش بیتوجه بوده است
ایدۀ اصلی داستان ریشه در زمانی دارد که «برگمان» با پدرش، که کشیش بود وبرای موعظه به کلیساهای
روستایی میرفت، همراه میشد؛ و تصاویری که «برگمان» در کودکی از دیوارهای این کلیساها به یاد میآورد
او را نه تنها بزرگترین کارگردان سوئد بلکه یکی از بزرگترین کارگردانان تاریخ سینما می دانند. اینگماربرگمان که
فرزند یک کشیش بود در سال 1918 در اوپسالای سوئد متولد شد
قرن نوزده، امریکای شمالی، شهر دور افتادۀ «ماشین»، آخر خط- مرد جوان تازه واردی طی حادثه ای گلوله می خورد... او یا در همین نقطه مرده است یا طی چهار پنجم ادامۀ فیلم مشغول مردن است
لوس آنجلس- 7 و 7 دقیقه- دم غروب دخترک رانندۀ قلدری استعدادیابی آراسته را در فرودگاه سوار می کند و در انتهای راه پیشنهاد وسوسه انگیز سوپر استار شدن را از جانب او به راحتی رد می کند.
زمین خوردۀ قانونِ جیم جارموش کمدیِ تاریکِ سیاه و سفید برجسته ای است؛ داستان پریانی جنایی دربارۀ بیکاره های ورشکسته ای از نیواورلئان که قهوه تلخ و زنان بی بند و بار را دوست دارند
"زندگی پیرنگی ندارد، چرا باید یک فیلم داشته باشد؟!" - جیم جارموش
او را می توان یکی از شاخص ترین چهره های سینمای مستقل امریکا- حتی پیشروِ آن در دهه های 80 و 90- دانست. جارموش را به عنوان یک کارگردان، یک نویسنده و مؤلفی اصیل می شناسند.
خاطرات پراکنده، خیالات خواب گونه، اوهام و کابوس ها و متافیزیک پایه های اصلی سینمای تارکوفسکی است و او در به تصویر کشیدنشان مهارت خاصی دارد.ابهام در شکل روایی و غیر داستانی فیلم ها، حس اثیری و لمس ناشدنی ای که در فضا، مکان، وقایع و شخصیت های او جریان دارند، به فیلم هایش منطقی وهم گونه می بخشند.
تارکوفسکی در حدود چهل سالگی تصمیم گرفت به کودکی خویش یباندیشد و فیلمی از خاطره های بیشتر تلخ و به ندرت شیرین بسازد. فیلمی درباره ی مادرش و درباره ی یک خانه. این طرح که نخست "سلامت بازیافته" و سپس "روز روشنِ روشن" نام داشت در انتها به "آینه" تبدیل شد.
استاکر بر اساس داستان علمی- خیالی "گردش کنار جاده" نوشته ی آرکادی و بوریس استروگاتسکی ساخته شده است. این دو برادر از جمله بهترین نویسندگان داستان های علمی- خیالی در شوروی بودند. مشهورترین اثرشان به نام "دومین هجوم مریخی ها" در سال 1968 منتشر شده بود. تارکوفسکی در استاکر از همکاری آن ها برخوردار بود.
در نوستالگیا یکی پنداشتن مادر را با طبیعت که در آینه هم مطرح شده بود، بازمی یابیم. در آغاز فیلم اوجنیا به کلیسا وارد می شود و از راهبی می شنود که زنان نازا مراسم نیایش را در برابر مجسمه ی مریم مقدس اجرا خواهند کرد. زنان می آیند و در نور صدها شمع یکی شان ردای مریم را کنار می زند.
از این هفته به مدت 5 هفته مروری خواهیم داشت بر سینمای آندری تارکوفسکی و فیلم های: " کودکی ایوان"، " آینه"، " استاکر"، " نوستالگیا" و " ایثار". متن زیر فیلموگرافی تاکوفسکی است که می خوانید...
بونویل
در کتاب خاطرات خود می گوید " ال هیچگونه ارتباطی به مکزیک ندارد و بطور
ساده تصویری از یک پارانوییک ( جنون سوء
ظن شدید) مادرزاد است مثل قریحه شاعری که اکتسابی نیست."
اوج اهانت بونویل و دالی به کلیسا که باعث می شود این فیلم تا سال 1979 ( نزدیک به 49 سال) توقیف باشد. رسومات مذهبی پوچ و بی معنی باید مقدس شمرده شوند حال آنکه عشق میان زن ومرد و رابطه جنسی قبل از ازدواج ممنوع است. در سال 1930 زمانی که فیلم ساخته شد بواسطه صحنه های ضد کاتولیک سوررئال آن سروصدای مختصری براه افتاد .
«بل دو ژور» احتمالا بهترین فیلم اروتیک دوره مدرن سینما است زیرا که ما را به این درک می رساند که اروتیسم فقط شامل یک رفتار فیزیکی نیست بلکه در واقع آن چیزی است که در ذهن انسان می گذرد.
ویریدیانا از غیر متعارف ترین فیلم های بونوئل است.
او
در این فیلم به تمام اعتقادات مذهبی اش عامدانه حمله می کند.این فیلم بدون
شک بمب دست سازی بود که بازگشت بونویل به سرزمین مادری اش، اسپانیا را
برای همیشه غیر ممکن ساخت. البته خود او چنین نمی خواست.