قهوه و سیگار
1- سفید
2- سیاه
3-قهوه
4- سیگار
5-سلامتی
6-گفتگوهای بی اهمیت روزمره
7-چارخانۀ سیاه و سفید
قرن نوزده، امریکای شمالی، شهر دور افتادۀ «ماشین»، آخر خط- مرد جوان تازه واردی طی حادثه ای گلوله می خورد... او یا در همین نقطه مرده است یا طی چهار پنجم ادامۀ فیلم مشغول مردن است
لوس آنجلس- 7 و 7 دقیقه- دم غروب دخترک رانندۀ قلدری استعدادیابی آراسته را در فرودگاه سوار می کند و در انتهای راه پیشنهاد وسوسه انگیز سوپر استار شدن را از جانب او به راحتی رد می کند.
زمین خوردۀ قانونِ جیم جارموش کمدیِ تاریکِ سیاه و سفید برجسته ای است؛ داستان پریانی جنایی دربارۀ بیکاره های ورشکسته ای از نیواورلئان که قهوه تلخ و زنان بی بند و بار را دوست دارند
"زندگی پیرنگی ندارد، چرا باید یک فیلم داشته باشد؟!" - جیم جارموش
او را می توان یکی از شاخص ترین چهره های سینمای مستقل امریکا- حتی پیشروِ آن در دهه های 80 و 90- دانست. جارموش را به عنوان یک کارگردان، یک نویسنده و مؤلفی اصیل می شناسند.
خاطرات پراکنده، خیالات خواب گونه، اوهام و کابوس ها و متافیزیک پایه های اصلی سینمای تارکوفسکی است و او در به تصویر کشیدنشان مهارت خاصی دارد.ابهام در شکل روایی و غیر داستانی فیلم ها، حس اثیری و لمس ناشدنی ای که در فضا، مکان، وقایع و شخصیت های او جریان دارند، به فیلم هایش منطقی وهم گونه می بخشند.
تارکوفسکی در حدود چهل سالگی تصمیم گرفت به کودکی خویش یباندیشد و فیلمی از خاطره های بیشتر تلخ و به ندرت شیرین بسازد. فیلمی درباره ی مادرش و درباره ی یک خانه. این طرح که نخست "سلامت بازیافته" و سپس "روز روشنِ روشن" نام داشت در انتها به "آینه" تبدیل شد.
استاکر بر اساس داستان علمی- خیالی "گردش کنار جاده" نوشته ی آرکادی و بوریس استروگاتسکی ساخته شده است. این دو برادر از جمله بهترین نویسندگان داستان های علمی- خیالی در شوروی بودند. مشهورترین اثرشان به نام "دومین هجوم مریخی ها" در سال 1968 منتشر شده بود. تارکوفسکی در استاکر از همکاری آن ها برخوردار بود.
در نوستالگیا یکی پنداشتن مادر را با طبیعت که در آینه هم مطرح شده بود، بازمی یابیم. در آغاز فیلم اوجنیا به کلیسا وارد می شود و از راهبی می شنود که زنان نازا مراسم نیایش را در برابر مجسمه ی مریم مقدس اجرا خواهند کرد. زنان می آیند و در نور صدها شمع یکی شان ردای مریم را کنار می زند.
از این هفته به مدت 5 هفته مروری خواهیم داشت بر سینمای آندری تارکوفسکی و فیلم های: " کودکی ایوان"، " آینه"، " استاکر"، " نوستالگیا" و " ایثار". متن زیر فیلموگرافی تاکوفسکی است که می خوانید...
بونویل
در کتاب خاطرات خود می گوید " ال هیچگونه ارتباطی به مکزیک ندارد و بطور
ساده تصویری از یک پارانوییک ( جنون سوء
ظن شدید) مادرزاد است مثل قریحه شاعری که اکتسابی نیست."
اوج اهانت بونویل و دالی به کلیسا که باعث می شود این فیلم تا سال 1979 ( نزدیک به 49 سال) توقیف باشد. رسومات مذهبی پوچ و بی معنی باید مقدس شمرده شوند حال آنکه عشق میان زن ومرد و رابطه جنسی قبل از ازدواج ممنوع است. در سال 1930 زمانی که فیلم ساخته شد بواسطه صحنه های ضد کاتولیک سوررئال آن سروصدای مختصری براه افتاد .
«بل دو ژور» احتمالا بهترین فیلم اروتیک دوره مدرن سینما است زیرا که ما را به این درک می رساند که اروتیسم فقط شامل یک رفتار فیزیکی نیست بلکه در واقع آن چیزی است که در ذهن انسان می گذرد.
ویریدیانا از غیر متعارف ترین فیلم های بونوئل است.
او
در این فیلم به تمام اعتقادات مذهبی اش عامدانه حمله می کند.این فیلم بدون
شک بمب دست سازی بود که بازگشت بونویل به سرزمین مادری اش، اسپانیا را
برای همیشه غیر ممکن ساخت. البته خود او چنین نمی خواست.
دنیای پیکارسک، دنیای حاکمان جابر، کشیش های دنیادار، مال اندوزهای حریص، و دنیای طبقات فرودست، دلال ها ، دزدان، روسپیان، معلول ها، کورها، و کودکان درمانده و گرسنه است. در فراموش شدگان، بونوئل بسیاری از این عناصر را یک جا گرد هم می آورد. فیلم که تا حد امکان می کوشد خود را از قید شعارهای سیاسی و ارائه تصویرهای قراردادی آزاد کند، از موفق ترین کارهای دوره مکزیک سینماگر اسپانیایی از کار در می آید.
لوئیس بونوئل گفته است که اگر به او بگویند بیست سال بیشتر زنده نیست و از او بپرسند که در این مدت چگونه زندگی خواهد کرد؟ پاسخ می دهد:« دو ساعت در روز برای فعالیت و 22 ساعت برای رویا هایی که دائما آنها را مرور می کنم.» رویا ها ماده اولیه فیلم های بونوئل هستند.
لوییس بونوئل در سال 1900در یکی از شهرهای اسپانیا دیده به جهان گشود.دوران کودکی را در زادگاه خود سپری کرد و از همان کودکی به سوی سینما گرایش پیدا کرد.مدتی بعنوان دستیار نزد «ژان اپشتاین» کار کردو تا اندازه ای با فنون سینما آشنا شد...
تا کنون بیش از ۲۵ اقتباس از رمان الیورتویست دیکنز شده است که سابقهی آن به سال ۱۹۱۰ برمیگردد. در میان این اقتباسها، کار «دیوید لین» در سال ۱۹۴۸ و اقتباس «فرانک لیود» به سال ۱۹۲۲ جزو معروفترین و بهترین اقتباسهاست. و آخرین روایت الیورتویست، اقتباس پولانسکی به سال ۲۰۰۵، گرچه در گیشه چندان موفق نبود، اما از همهی آنها مدرنتر و واقعیتر است...
خاطرات «ولادیسلاو اشپیلمان» نخستینبار با نام «مرگ یک شهر» قدری پس از جنگ جهانی دوم در لهستان به چاپ رسید. پولانسکی که خاطرات خود را از دورهی جنگ دارد، از تجربهی شخصی برای بازآفرینی فضای گِتو و جنبهها و جزئیاتی که فیلمسازی دیگر ممکن است چندان اعتنایی به آن نکند، بهره میبرد ...
داستان فیلم داستان شوهری زخم خورده است دریک ویلچیر که تا انتها برای مردی غریبه تعریف میشود. مرد غریبه دلش میخواهد در برود، ولی نمیتواند. از طرفی قصه برایش جذاب است و از طرف دیگر توسط زن مرد هیپنوتیزم شده است. ساعت به ساعت و روز به روز با فلاشبکها میبینیم که چگونه یک رمانس به وسواسی خطرناک تبدیل میشود...