نظری بر فیلم اقلیم های نوری بیلگه جیلان
رابطه، کلمه ای که تعریف دارد، اما در مورد انسان تعریف ناپذیر است. و این تضاد از انسان برمی خیزد. انسانی که فکر می کند می شناسد خود را با تمام جوانب و حواشی. و اشتباه درست در همین نقطه آغاز می شود
رابطه، کلمه ای که تعریف دارد، اما در مورد انسان تعریف ناپذیر است. و این تضاد از انسان برمی خیزد. انسانی که فکر می کند می شناسد خود را با تمام جوانب و حواشی. و اشتباه درست در همین نقطه آغاز می شود
درخت زندگی اثر "ترنس مالیک" فیلمی است با رویکرد فلسفی و هستی شناسانه به زندگی انسان و برای بیان تلقی خود از زندگی، از مرگ انسان و بیم از نیستی آغاز می کند و با دستمایه قراردادن ضایعه مرگ یک جوان، افکار و روحیات اطرافیان او را در این م
وقعیت خطیر مورد بررسی قرار می دهد
فیلم سه اپیزودی توکیو را گرچه نمیتوان به عنوان یک کار هنری، اثری درخور توجه دانست اما بواسطه طرح کردن مسائل و مشکلات ِ گریبانگیر ِ انسان عصر مدرن، درخور توجه است. آنچه که از انسان عصر مدرن موجوداتی تک افتاده، فایده گرا و کنترل شده ساخته است
فیلمنامه "زیبا" به اتکای داستانی ساده؛ تصویری عریان از تضادهای جامعه سرمایهسالار اروپایی ترسیم کرده و پایه فیلمی ناتورالیستی را بنیاد میگذارد. ناتورالیسمی شنیع و خشن
که پا از قواعد متعارف این سبک هنری فراتر نهاده و تلقی متافیزیکی و باور به خرافات فراطبیعی را به بهانه ارتباط شخصیت اصلی با روح مردگان در روایت داستانی خود میگنجاند
فیلمنامه "سخنرانی پادشاه" نوشته دیوید سیدلر فیلمنامه ای مستحکم با ساختاری کلاسیک ا
ست که در ده فصل یا سکانس، روایت داستانی خود را در قالب زمان خطی، بدون بازگشت به گذشته یا رجوع به آینده یا هر گونه تداخل زمانی، بیان کرده و عناصر متعارف شخصیت پردازی و اوج و فرود و نقطه عطف یا چرخش داستانی را در ابتدا، میانه و انتهای فیلمنامه رعایت می کند
مضمون فیلم "سخنرانی پادشاه" مدیونی حکومت و سیاست به اهالی هنر است. شاهزاده ای ال
کن از قضای روزگار با بازیگری که پیش تر نقش شاه بازی میکرده مواجه شده که شاهکار او واداشتن شاهزاده واقعی به پذیرش سلطنت میشود. حلقه ارتباط این دو شخصیت اصلی نیز همسر شاهزاده است که نماد تفاهم زناشویی و منشا نظام خانواده است
فیلم 127 ساعت به کارگردانی دنی بویل، برمبنای ماجرای دلخراش آرون رالستون به تصویر در آمده ا
ست که در آوریل 2003 برای سنگنوردی عازم منطقه دورهافتادهای در دره «بلوجان» میشود. در این ماجرا در اثر ریزش سنگ یک دست آرون زیر سنگی عظیم گرفتار میشود
جوزپه تورناتوره فیلمهای مشهور زیادی دارد. از سینما پارادیزو گرفته تا مالنا و افسانه ۱۹۰۰. اما این فیلمساز یک
فیلم ساخته که کمتر حرفی از آن به میان میآید. نام این فیلم، «یک تشریفات ساده» است
مری دیزی دینکل اهل استرالیا و 8 سالهاست. غذای مورد علاقهاش شکلات است با شیر غلیظ شیرین.
چشمهایش چالههای آبگرفته گلالود است وخال روی پیشانیاش، رنگ مدفوع. همین خال بد منظر او را در جامعه کودکی و حتی بزرگسالیاش منزوی میکند و به حاشیه میراند
وقتی ماموران شهر قصد خراب کردن محل زندگی «مارتین کاهیل» ((برندان گلیسن) را دارند و میخواهند او را
به جای بهتری نقل مکان دهند، میگوید میخواهد نزدیک محل کارش باشد و بینندهها خیلی زود متوجه میشوند که این کار دزدی از ثروتمندان است
میتوانیم «کیمکی دوک» را به مولفههایی که از نظر ساختاری و درونمایهای در کارهایش تکرار میشود،
کارگردانی مولف و در عین حال مدرن تلقی کنیم. فیلم با ساختار دایرهای خودش باور زمان را در ذهن و از دید تماشاگر میشکند
فیلم کلاس جزیئات گذران یک سال تحصیلی معلم فرانسه در کلاسی متشکل از 14-15 شاگرد نوجوان دختر و پسر، در پاریس است. درام فیلم از نتایج غیرقابل پیش بینی روابط بین این معلم و شاگردان کلاس بوجود میآید. زمانی که معلم تلاش میکند رفتاری «خوب» داشته باشد و شاگردان آنچه را او «خوب» مینامد نمیپذیرند.
تراژدی بزرگ زیستنی اجباری شاید خارج از دنیای واقعی و در رابطه ای ایده آل و مجازی با آن قابل تحمل باشد ، رابطه ای همچون جزء با کل (مجاز مرسل) در شهرهای بزرگ دنیا. بودن و نبودن باهم ، مرگ و زیستن همزمان در این داستان چون ارتباطی تنگاتنگ بین معانی واقعیت و مجاز بموازات یکدیگر است و رسیدن به جاودانگی حتی از طریق تکثیر و توهم بهمراه آمادگی برای مرگ و بیماری از تناقضات بارز این اثر است.
مردم اغلب فیلمها را با کارگردانها یا بازیگران آنها میشناسند و به یاد میآورند. «چارلی کافمن» تنها فیلمنامهنویسی است که به جرات میتوان او را نخستین ستارهی فیلمنامه نویس در تاریخ سینما به حساب آورد. فیلمهایی را که او فیلمنامهاشان را نوشته، نه به نام کارگردان یا بازیگر آنها، بلکه به عنوان فیلمهای «چارلی کافمن» میشناسند.
نگاهی به فیلم Synecdoche New York
معنای اسم ِ فیلم مجاز مرسل است. یک صنعت ادبی. این را راجر ابرت کشف کرده است. ابرت ابتدا تصور میکند کهSynecdoche نام جایی در نیویورک است اما بعد کشف میکند که این لغت به معنای مجاز مرسل و یک صنعت ادبی است. ازجزء به کل رفتن و از کل به جزء رفتن.
هنگامیکه مایکل (رالف فاینس) در میان سالی خاطرات خود رامرور میکند، فیلم با فلاش بک از یک روز سرد بارانی و ابری آغاز میشود. مایکل جوان (دیویدکراس) را در سن 15 سالگی میبینیم که بیمار و ضعیف، هانا اشمیتز (کیت وینسلت) که زنی سی چند ساله است را ملاقات میکند.
"آلبرت" که بطور تصادفی مرد سیاهپوستی را سه بار در یک روز میبیند برای روشن شدن حقیقت این تصادف به افرادی مراجعه میکند که سعی در توجیه ارتباطات زندگی دارند در حالی که خودشان از نویسنده ای بنام "وبان" که در تلاش برای بی اهمیت نشان دادن این روابط و بی معنایی آن است گریزانند.
نزدیک به واقع ترین توصیفی است که از وضعیت او می کنند. نه زنده در گور، که زنده در تنی مرده، تنی که کارکردش چندان تفاوتی با صندوق غواصی ندارد، او را با خود به اعماق دریا برده و نگاه داشته است. پروانه ای تنها، که فقط در چهاردیواری جمجمه اش مجاز به پرواز است. زندانی ِ سلولی دقیقاً به اندازه ی ابعاد تنش. سلولی که ، آنگونه که خودش توصیف می کند، فقط و فقط یک پنجره دارد، پنجره ای بسیار کوچک - چشم چپش!
صبح که از خواب بیدار شدم از زن بودنم احساس توانایی و اعتماد به نفس میکردم و این به خاطر دیدن فیلم «کودکان کوچک» در شب قبل بود. فیلم «کودکان کوچک» را بیش از هر چیزی میتوانم یک فیلم فمینیستی و ضدقدرت ارزیابی کنم.
تجربهٔ مشترک «اسپایک جونز» در مقام کارگردان، که کار خود را با ساخت موزیک ویدئو و تیزر تبلیغاتی آغاز کرده است و «چارلی کافمن» بعنوان فیلمنامهنویس متفاوت هالیوود، شاید یکی از مهمترین اتفاقات سینمائی هالیوود در پایان قرن بیستم باشد. حاصل این همکاری، فیلمی است...