تحلیل فیلمنامه "زیبا" اثر الخاندرو گونزالس ایناریتو
این مطلب در شماره چهارصدوسی ماهنامه فیلم در شهریورماه نود منتشر شده است. اکنون نسخه اصلی که پیش از آسیب های ویراستاری است در اختیار علاقمندان این سایت قرار می گیرد.
ناصح کامگاری
ملودی تلخ تکرار شونده
تحلیل فیلمنامه "زیبا" اثر الخاندرو گونزالس ایناریتو
فیلمنامه "زیبا" به اتکای داستانی ساده؛ تصویری عریان از تضادهای جامعه سرمایهسالار اروپایی ترسیم کرده و پایه فیلمی ناتورالیستی را بنیاد میگذارد. ناتورالیسمی شنیع و خشن که پا از قواعد متعارف این سبک هنری فراتر نهاده و تلقی متافیزیکی و باور به خرافات فراطبیعی را به بهانه ارتباط شخصیت اصلی با روح مردگان در روایت داستانی خود میگنجاند. این ویژگی فیلمنامه ناقض سبک ناتورالیسم برخاسته از هنر قرن نوزدهم است که شالوده نظری آن بر تحلیل مادهگرایانه تاریخ و یافتههای جامعهشناسی نوظهور آن دوران بود.
آنچه فیلمنامه "زیبا" را شایان توجه میکند چیدمان وقایع و رویدادهایی است که برانگیزاننده احساس یا اندیشه مخاطب است، به گونهای که هر حادثه از حادثه قبلی ارزش عاطفی عمیقتر و در روند داستان تاثیر هولناکتری بر جای میگذارد و همین توالی اتفاقات، نمودار حرکت فیلمنامه را اوج گیرنده و ضرباهنگ آن را تصاعدی میکند.
فیلمنامه به سه بخش عمده تقسیم میشود که با دو واقعه مهم در یک چهارم ابتدایی و یک چهارم انتهایی قابل تفکیک هستند. واقعه اول پس از معرفی شخصیت اصلی و موقعیت حاضر روی میدهد که همان اعلام مرگ محتمل اوست که میکوشد به تتمه زندگی کوتاهش معنای متفاوتی بخشد. واقعه دوم مر
گ جمعی مهاجرینی است که او خود را در آن مقصر میداند و روحیه محکمش را که حتی در برابر مرگ مفاجا مقاومت کرده بود درهم میشکند.
علاوه بر این دو واقعه مهم، کمتر فصلی در فیلمنامه میتوان یافت که اتفاقی در آن عاطفه یا تفکر مخاطب را به چالش نکشد. با مروری بر چیدمان فصول و کشف جذابیت دراماتیک هر فصل میتوان به ارزش های فنی فیلمنامه پی برد:
بخش اول مقدمهچینی و معرفی شرایط موجود است. پیشدرآمد آن مواجه دو نفر در جنگلی برفی است، اما آنها معرفی نمیشوند و تعلیق کشف نسبت این دو مرد، در ذهن مخاطب میماند و فصل اول فیلمنامه با معاینه درد مزمن مرد آغاز و با واهمه او از تزریق سرنگ خونگیری ادامه مییابد که همین واکنش، صحنه را واجد بار احساسی میکند. پس از سوارشدن بدون بلیط او به مترو که وجه فرصتطلبی شخصیت او را پرداخت میکند، در کلیسا به روح کودک مردهای که والدینش سفارش ارتباط با او را کرده اند تجسم عینی داده و تصعید روح از جنازه کودک را تسهیل میکند! این فصل با مخالفت مادر کودک به پایان میرسد که انگ دزدی به متوفا را نمیپذیرد. ارتباط با ارواح اتفاق تاملبرانگیز این فصل است.
در فصل بعد او را در محیط خانوادگی می شناسیم. ابتدا از "لیلی" پرستار چینی، فرزندانش را تحویل گرفته و در خانه برای آن دو که از حضور مادر بیبهره اند شام میپزد. واقعه عاطفی این فصل پرخاشجویی تلخ پدر با پسرک خردسال است که کودک را عصبی و دچار شب ادراری میکند. روز بعد شدت بیماری با ترشحات خونی مرد آشکار میشود. لحظات مشمئزکنندهای مانند اشاره به لقمه بزرگ در دهان کودک، مهاجر کارتنخواب خنزرپنزری در پیادهرو روبرو و ترشحات خونی پدر، از مختصات پرداخت ناتورالیستی اثر است.
فصل بعد به تشریح موقعیت شغلی او اختصاص دارد. جلوی مدرسه فرزندانش به تردد سیاهپوستی واکنش نشان میدهد، با برادرش درباره نبش قبر و سوزاندن جنازه پدرشان گفتگوی تلفنی دارد در حالی که حضور بدکارهای در خانه برادر تعلیقبرانگیز میشود. درگیری برادر با زن بدکاره که نخستین تصویر از دو شخصیت فرعی فیلمنامه است عنصر جذابیت در این لحظه داستان است. در صحنههای بعد تعامل مرد با مهاجران افریقاییتبار مطرح میشود که در مقابل بوتیکهای شیک شهر دستفروشی کرده و به طور طبیعی کینه این صاحبان سرمایه را برمیانگیزند. با اشاره به خطر دستگیری توسط پلیس، محیط ناهنجار زندگی مهاجرین افریقایی پرداخت و پیوند اقتصادی آنها با مهاجرین چینی به واسطه مرد عنوان میشود و بلافاصله او را در کارگاه تولیدی زیرزمینی چینی تبارها میبینیم. رکود اقتصادی ناشی از نامرغوب بودن اجناس چینی و پیشنهاد فرستادن کارگران به کارگاه ساختمانی "مندوزا" برادر شخصیت اصلی مطرح میشود. واقعه تفکربرانگیز این فصل، پذیرش رشوه توسط پلیس است تا بر فعالیت غیرقانونی مهاجرین سرپوش بگذارد. اما وقتی در صحنه بعد زن بدکاره را مادر دو کودک مرد مییابیم، پیرنگ داستان هویدا میشود و مشاجره والدین و قهر زن و بدرقه او توسط مرد در خیابان، بار عاطفی این فصل را رقم میزند. در همین صحنه زن وانمود میکند موضوع فروش قبر را طی پیغامی از برادرشوهرش شنیده که مخاطب میداند چنین نیست و این انتظار به وجود میآید که در ادامه، حقیقت بر شوهر آشکار شود.
در پایان بخش نخست، موضوع سرطان و مهلت چندماهه مرد، خبر از اتفاقی قریب الوقوع میدهد که به عنوان موتور محرک و هسته دراماتیک داستان عمل کرده و این تعلیق را به ذهن متبادر میکند که آیا این واقعه تراژیک روی خواهد داد یا به دلیلی منطقی، منتفی خواهد شد؟ این نقطه تحول در فیلمنامه با اشاره به نام "زیبا" که بلافاصله در صحنه بعد مورد تاکید قرار میگیرد، مهمترین رویداد داستانی با بار عاطفی تا این لحظه است و ثبات شرایط موجود را به تلاطم بخش دوم فیلمنامه رهنمو
ن میسازد. به همین دلیل است که بخش دوم با صحنهای پرتنش که ضرباهنگ بالایی میطلبد طراحی شده که دستگیری خشونتبار مهاجرین افریقایی و سکوت نظارهگر شهروندان اروپایی است که فقط مرد واکنش نشان داده و دستگیر میشود. روایت برخورد سبوعانه پلیس با مهاجرین، نه تنها بار احساسی این صحنه را تشدید میکند بلکه لحن اخلاقی و موضع شرافتمندانه فیلمنامه را نسبت به بیعدالتی اجتماعی در مواجهه با فقر و مهاجرت مسجل میکند.
در صحنه بعد که کارفرمای چینی به اغوای شریکش میپذیرد کارگرانش را به کارگاه ساختمانی اعزام کند، تازه نام شخصیت اصلی، "اوزبال" بیان میشود. عنصر جذاب این صحنه، رابطه غریب دو شریک چینی است که پیش تر نیز زمینهچینی شده بود.
"اوزبال" را برادرش "مندوزا" با پرداخت جریمه از زندان میرهاند. در مسیر خانه، ارزش مادی فروش قبر پدر بیان و دروغ "مندوزا" که این موضوع را با همسر "اوزبال" در میان نگذاشته برملا میشود. پرداخت شخصیت دو برادر با تمسخر "مندوزا" که تحول "اوزبال" و حمایتش از یک سیاهپوست را شماتت میکند، کامل میشود.
"اوزبال" پس از استحمام، که از جنبه نمادین معنای پالایش دارد، از زندان به روزمرهگی بازمیگردد، با بازگویی اعترافات کودک متوفا، از پدر او دستمزد میگیرد. سپس نزد "مارامبرا" همسر روانپریشش میرود که در ایام زندان، سرپرستی دو کودک را بر عهده داشته. "اوزبال" به او اعتماد ندارد اما اغوای زن و یادآوری خاطرات عاشقانه، موجب ترغیب مرد به آشتی و رجعت به زندگی مشترک میشود. این پذیرش "اوزبال" علیرغم گمان به خیانت زن، نشانه دیگری از تحول روحی اوست که با اطلاع از مرگ عاجل، به ضرورت سرپرست داشتن فرزندان از خطای زنش چشم میپوشد، در عین حال، الگوی مستندنمایانه فیلمنامه را به رخ میکشد که از طرح و توطئه فیلمنامه هالیودی پیروی نمیکند که کشف خیانت زن، لزوم انتقامجویی مرد را در پی داشته باشد.
در فصل بعد که با برآمدن روز در بارسلون آغاز میشود، زیرزمین سرد و محیط زندگی تاثربرانگیز مهاجرین چینی که لیلی و نوزادش نیز در میان آنها بیتوته کرده اند ترسیم میشود؛ پیش از بیداری شهروندان اروپایی، کارگران خوابالود و سرمابرده آسیایی به محل اشتغال غیرقانونی یا "کار سیاه" گسیل میشوند. این فضا چنان تلخ است که مخاطب را مجذوب کرده و به تفکر وامیدارد. مضاف بر این که شیوه بیدارباش صبحگاهی کارگران، پیش زمینهای فراهم میکند که در چند فصل جلوتر، صحنه دهشتناک اوج فیلمنامه غیرمنتظره شود.
"اوزبال" به واسطه برادرش زمینه اشتغال مهاجرین چینی را در کارگاه ساختمانی فراهم میکند. شرایط حاکی از بهبود امور و امیدواری است. در اینجا جانبداری "مندوزا" از پیمانکار طماع، دنائت شخصیت او را پرداخت میکند. در صحنه بعد پدر و فرزندان به خانه همسر سابق نقل مکان میکنند و محیط گرم خانوادگی احیا میشود. بازگویی خاطره روز آشنایی والدین، شور و نشاط را به محفل آنان بازمیآورد، اما این لحظات شادی دیری نمیپاید و با خانواده بیسرپرست سیاهپوست زندانی قیاس شده و واقعیت تلخ زندگی اقشار فقیر و حاشیه نشین شهر مدرن یادآوری میشود. به لحاظ ساختارشناسی، ترکیب صحنه سیاه و تلخ در کنار صحنه روشن و شاد، الگوی کلی نگارش فیلمنامه است که با دادن مجال تنفسی، ضربه عاطفی بعدی را بر مخاطب وارد و آن را اثرگذارتر میکند.
فصل بعد در قالب سلسله نماهایی طراحی شده که در آن "اوزبال" تحت شیمی درمانی است، سپس از
انبوه پولهای اندوخته، مقداری برمیدارد و در فروشگاهی از خریدن وسایل حرارتی گرانقیمت امتناع و به اجناس ارزان و بنجل اکتفا میکند، همان جا حالش به هم میخورد تا باز اشمئزاز لحن ناتورالیستی اثر گوشزد شود. آنگاه او را با زن مسنی می بینیم که گویا مرشد مناسبات روحانی اوست. زن از مرگ زودرس "اوزبال" آگاهی دارد و او را ترغیب میکند که پیش از مرگ با زندگی تسویه حساب کند. این صحنه گرچه به دلیل مناسبات غریب و ماورایی این دو شخصیت شگفت انگیزاست اما دیدگاهی خرافی به این فیلمنامه اجتماعی تحمیل میکند.
از این پس شاهد تسویه حساب "اوزبال" با زندگی هستیم، در مراسم تدفین پیرمردی شرکت میکند و سپس با سرکشی به اقامتگاه مهاجرین چینی، وسایل حرارتی را آورده که در زیرزمین نصب میشود و با لیلی احوالپرسی کرده و با کارفرمای مهاجرین بر سر میزان دستمزد اندک آنها مشاجره میکند و با شریک گستاخ او درگیر میشود. این درگیری اتفاق جذاب این فصل است که به غلبه "اوزبال" بر کارفرما منجر میشود.
در صحنه ملاقات زن افریقایی با شوهر زندانیاش، اداره امور به "اوزبال" مورداعتماد محول میشود. رویداد عاطفی این صحنه استیصال زن و شوهر مهاجر و محاق نوازش عاطفی آنهاست. "اوزبال" در دیدار با پلیس فاسد نمیتواند به زندانی افریقایی مساعدت کند، چون پلیس خاطی نپذیرفته و در دیالوگی کلیدی، "اوزبال" را از قدیس نیکوکار بودن و از به خطر انداختن جانش در معاشرت و تعامل با تهیدستان برحذر میدارد.
فصل بعد به ماجرای نبش قبر پدر و فروش آرامگاهش اختصاص دارد. "اوزبال" که در خانه نشانه های افسردگی همسرش را میبیند، در خلوت عکس پدر را به فرزندانش نشان داده و از هویت مرد جوان در جنگل برفی رمزگشایی میکند. در گورستان، تابوت قدیمی گشوده و اشیا همراه جنازه تحویل "اوزبال" میشود. دیدار با پیکر مومیایی پدری که "اوزبال" هرگز ندیده، واقعه تکاندهنده این فصل است و از لحاظ مضمونی، آغاز عزیمت زندگی به مرحله ویرانی است و این اندیشه القاء میشود که سلب آرامش از مردگان به طمع پول، روند تباهی و سقوط را در پی دارد، زیرا در ادامه، اولین نشانه درد ناشی از تشدید بیماری "اوزبال" عود میکند، سپس آرامش کانون خانوادگی متزلزل میشود و زنش با عهدشکنی نیمه شب به خانه بازگشته و تفاهم روابط مخدوش میشود. آنگاه صحنه اوج فیلمنامه فرامیرسد و فاجعه گازگرفتگی و مرگ دستهجمعی مهاجرین روی میدهد. از این مرحله بخش سوم فیلمنامه یعنی ویرانی و انحطاط آغاز و توسل "اوزبال" مستاصل به جهان متافیزیک بیشتر میشود. او در دامان مرشدش میگرید و خود را عامل فاجعه میخواند، اما توصیه مرشد برای طلب بخشش از روح مردگان نیز به دلیل انتقال اجساد از زیرزمین میسر نیست. "اوزبال" با رفتن به کافه شبانه، برادر را محرم نمییابد و از بیان فاجعه صرفنظر میکند، به نوشخواری پناه برده و پس از دوسال خودداری، باز در سلک برادر معتادش به مصرف مواد میپردازد. اما کابوس تلخکامی ادامه دارد و دیدن پسرش که کتک خورده و تنها در خانه رها شده، روحیه او را بیشتر در هم میشکند. مظلومیت کودک معصومی که قربانی فقر فرهنگی والدین است از تلخ ترین وقایع عاطفی این فصل از فیلمنامه است، اما خشونت در حق کودک همین جا خاتمه نمییابد و فیلمنامهنویس تراژدی را تشدید کرده و کودک را در کشمکش روز بعد، چون تکه گوشتی میان دو حریف تصویر میکند. پدر دوباره همسرش را ترک کرده و با کودکانش نزد زن افریقایی همخانه میشوند. تصویری موهن از امواج دریا که اجساد مهاجرین را بالا میآورد و پلیس که با یورشی وحشیانه مهاجرین چینی را دستگیر میکند، روند پلکانی چیدن مصایب فیلمنامه را جلوه میدهد. کارفرمای ترسیده چینی که شریکش به او خیانت کرده از "اوزبال" می
خواهد با دادن رشوه به این و آن، بر حقیقت سرپوش بگذارد و "اوزبال" بالاخره مچ همسرش را در خانه برادر خائنش میگیرد و قبح رودرویی و مقابله دو برادر نیز میشکند و این واقعه شوم با اذعان زن به بدکاره بودنش موکد میشود. در اوج این سلسله وقایع دهشتبار، باز روزنه امیدی گشوده میشود تا فرصت مکث و تنفسی به مخاطب داده شود؛ همراهی زن افریقایی با دو کودک از مدرسه تا خانه دلگرم کننده است. زن در وخامت حال "اوزبال" پرستار او شده و از فرزندانش مراقبت میکند و صحنه جشن تولد بارقهای از شادی به زندگی حقیرانه آنان میبخشد. "اوزبال" میکوشد زن افریقایی را مجاب به ماندن و نگهداری از فرزندانش در غیاب خود کند، بیماری مهلکتر میشود و دختربچه از راز مرگ محتوم پدر آگاهی مییابد. صحنه معانقه عاطفی پدر و دختر به فیلمنامه جذابیت غمگمانهای میبخشد؛ اما بلافاصله با تصویر شنیع صحنه قتل فاسق چینی توسط کارفرما، باز ملودی تلخ داستان تکرار میشود. زن افریقایی با برداشتن اندوخته "اوزبال" میکوشد اسپانیا را ترک کند اما پشیمان بازمیگردد تا بیننده آماده پذیرش صحنه مرگ نهایی باشد. "اوزبال" در واپسین شب حیات با روح تصعید شده خود مواجه شده و پس از نجواهایی با دخترش، نیمه شب در بستر میمیرد. فیلمنامه با گنجاندن صحنهای خیالی به عنوان موخره، بار دیگر دو مرد را در جنگل برفی نشان میدهد که اکنون مشخص است پدر و پسر هر دو مردهاند و در این وادی رویایی و جهان روشن واپسین صفا میکنند!
ناصح کامگاری
درام نویس و مدرس فیلمنامه
|
|
5.00/5 (1 امتياز دهنده)
|

نظرات
There is a critical shortage of ifnomartive articles like this.
نظر خود را بنویسید