ساختارشناسی فیلمنامه
متن آموزشی زیر، پیش تر به شکل فشرده در شماره 427، خردادماه نود ماهنامه سینمایی فیلم منتشر شده است. نویسنده متن کامل این بررسی را که می کوشد اهداف هر صحنه از فیلمنامه را نیز بیان کند در اختیار سایت قرار داده تا در دسترس دانشجویان و پژوهندگان فیلمنامه نویسی باشد. سایت سینما چهار
ساختارشناسی فیلمنامه "سخنرانی پادشاه"
ناصح کامگاری
فیلمنامه "سخنرانی پادشاه" نوشته دیوید سیدلر فیلمنامه ای مستحکم با ساختاری کلاسیک است که در ده فصل یا سکانس، روایت داستانی خود را در قالب زمان خطی، بدون بازگشت به گذشته یا رجوع به آینده یا هر گونه تداخل زمانی، بیان کرده و عناصر متعارف شخصیت پردازی و اوج و فرود و نقطه عطف یا چرخش داستانی را در ابتدا، میانه و انتهای فیلمنامه رعایت می کند. حفظ روابط علت و معلولی، کاشت عناصر داستانی مرتبط و تداعی آنها در فصول مختلف و همچنین حفظ ریتم داستان با پخش اطلاعات و ترکیب صحنه های پرگفتگو با صحنه های تصویری در کنار سکانس نماهای پرتحرک، معماری پرملاتی به این فیلمنامه بخشیده که آن را سزاوار ارزیابی فنی می کند:
1-در فصل اول که با تیتراژ و گوینده در حال تمرین و آماده سازی صدا آغاز می شود، رسانه رادیو به عنوان ابزار مدرن اقتدار سلطنت و حکومت بر مردم مورد تاکید قرار می گیرد. این نکته در فصل چهارم از زبان جرج شاه و در فصل دهم از زبان چرچیل نیز به عنوان ابزار اصلی اقتدار سلطنت و قدرت حاکمه تکرار می شود. در همین فصل دو شخصیت اصلی فیلم یعنی شاهزاده به عنوان شخصیت مخالف (آنتاگونیست) و همسر او به عنوان شخصیت مکمل و همچنین شخصیت فرعی اسقف اعظم معرفی می شوند. ویژگی های شخصیت پردازی این افراد؛ یعنی تردید و عدم اعتماد به نفس شاهزاده، همدلی و حس مسئولیت پذیری همسر او و همچنین تملق و کرنش اسقف اعظم که سمبل مناسبات سلطنت با کلیسای متکی بر حکومت است دیده می شود. در صحنه سوم این فصل سخنرانی سراسر لکنت شاهزاده در استادیوم ویمبلی لندن دیده می شود که بیانگر نقطه ضعف شاهزاده و دستاویز مخالفت او برای کسب مسند پادشاهی است. برداشتن این مانع منشا حرکت قصه می شود.
2-در فصل دوم که با طبابت دکتر کهنسال آغاز می شود معالجات منسوخ باستانی چه در تیله نهادن در دهان شاهزاده و چه در تایید مصرف سیگار به سخره گرفته می شود. پزشک مبادی آداب اشرافی در مواجهه با شاهزاده است و این نکته ای است که در صحنه های بعد محمل کشمکش شخصیت ها خواهد شد. شخصیت پرخاشجوی شاهزاده در این فصل برملا شده و با قول گرفتن از همسرش که دیگر اقدامی برای مداوای او نکند، انتظاری در مخاطب ایجاد می کند که پایبندی همسر او به این تعهد را پیگیر باشد. اما در صحنه سوم که همسر او در خیابان های مه آلود در پی یافتن یک نشانی است، قائم به نفس بودن او و درونگرایی شخصیت مکمل و نوع مراوده خانواده سلطنتی با مردم عادی تصویر می شود.
با ورود همسر شاهزاده به مطب گفتاردرمانی، لیونل با دیالوگی از شکسپیر خود را معرفی می کند و به عنوان شخصیت اصلی فیلمنامه یعنی عنصر موافق (پروتاگونیست) آشکار می شود که قادر است مانع سر راه هدف، یعنی لکنت شاهزاده در کسب قدرت، را رفع کند. به علاوه موقعیت این شخصیت به لحاظ مکان زندگی و طبقه اجتماعی او عیان شده و به غیرخودی و استرالیایی بودنش نیز اشاره می شود. انگیزه شخصیت موافق نیز تقویت می شود؛ زیرا به کنایه اشاره می شود که اگر مداوای شاهزاده را نپذیرد ممکن است دشمن شمرده شود. ویژگی های شخصیتی لیونل یعنی ساده زیستی و بی تکلفی و تعلق خاطرش به تئاتر و همچنین اصرارش در پایبندی به اصول حرفه ای مشهود است. همسر شاهزاده به عنوان شخصیت مکمل با لیونل به عنوان شخصیت موافق متحد گشته و کنش داستان آغاز می شود. لزوم معرفی لیونل توسط رئیس انجمن گفتاردرمانی به پرداخت شخصیت او کمک کرده و از طرف دیگر موجب اعتماد همسر شاهزاده شده و هم نکته ای مورد نیاز در فصل سوم خواهد بود.
3- فصل سوم با دو صحنه از محیط خانوادگی لیونل آغاز می شود که حکایت از تفاهم مناسبات دارد. اعلام آزمون بازیگری لیونل در تئاتر، کاشت موقعیتی داستانی است که در ادامه همین فصل مورد استفاده قرار می گیرد. محیط خانوادگی شاهزاده نیز بلافاصله در صحنه بعدی مورد اشاره قرار گرفته و علاوه بر پرداخت بیشتر شخصیت شاهزاده با نشان دادن ساحت زندگی خانوادگی او، تاکید بیشتری بر لکنت بیان او می شود. قصه دگردیسی پرنسس و تبدیل شدنش به پنگوئن، کنایه ای از خود شاهزاده است که در کاخ جایگاه مناسب و درخوری ندارد. همچنین وابستگی عاطفی او به دخترانش که در فصل هشتم عامل واکنش شخصیت می شود زمینه چینی می شود. در صحنه بعد، با اشاره به دیوید و مادام سیمپسون، زمینه شناخت دو شخصیت فرعی فراهم شده و کنش شخصیت مکمل برای درمان شاهزاده و ملاقات با لی
ونل پیگیری می شود. مخالفت شاهزاده برتی با پیگیری درمان، آمادگی واکنش منفی از جانب او را در مخاطب فراهم می کند. مسئولیت پذیری نقش همسر در مقایسه با نقش معشوقه و تاثیر آنها در زندگی دو برادر از مقاصد مستتر داستان است که در این صحنه گنجانده شده است.
در صحنه بعدی که آزمون بازیگری لیونل است، علیرغم تسلط بر متون نمایشی شکسپیر به دلیل استرالیایی بودن ولی به بهانه پیری پذیرفته نمی شود. بازی در نقش "ریچارد سوم" به عنوان شاه مستعمرات و موجودی ناهنجار که داعیه سلطنت دارد، اشاره ای استعاری به موقعیت فعلی شاهزاده است. همچنین دیالوگ کارگردان تئاتر در این صحنه کلیدی است که می گوید: "جامعه دراماتیک ما نیازمند شاه باصلابتی است!" شکست لیونل در تئاتر نیز نکته ای است که در فصل نهم دستاویز شخصیت مخالف برای نفی توانمندی لیونل قرار می گیرد.
در صحنه پنجم که شاهزاده را همسرش به دیدار لیونل می آورد. تمایل شاهزاده بر مخفی ماندن این دیدار، هم منطق لازم را برای به همراه نیاوردن ملازمان فراهم می کند و هم انگیزه همسرش در کتمان این واقعیت است که لیونل را نه از طریق آگهی، بلکه با مشورت با انجمن پزشکان در مورد لکنت شوهرش یافته است. اشاره مجدد به طبقه فرودست بودن لیونل از اهداف بعدی این صحنه است و احتمال بلشویک بودن لیونل نیز، زمینه بی اعتمادی بیشتر شخصیت شاهزاده و انگیزه تعارض او با شخصیت مقابل را در صحنه بعدی فراهم می کند. با ورود به دفتر لیونل و خوشامدگویی پسربچه ای که از بیماران اوست، ربط دادن لکنت با دوران کودکی جرقه می خورد. در عین حال، حس کوچک شمرده شدن در شاهزاده نیز زمینه چینی می شود که او با تردید و بی اعتمادی پا به این محیط غریب بگذارد و زمینه پذیرش درمانگر را نداشته و آماده کشمکش با او باشد.
در صحنه هفتم همین فصل که نخستین مواجهه دو شخصیت طراحی شده است. انتخاب مونولوگ معروف هملت ارزش نمادینی دارد که جلوتر، در فصل چهارم، چه به لحاظ مفهومی و چه ساختاری کاربرد دراماتیک مهمی می یابد. پس از اشاره ای به ماکت هواپیما در اتاق که ارزش نشانه ای آن در فصل ششم آشکار می شود، کشمکش صحنه حول موارد زیر اوج می گیرد: یک: به سخره گرفتن آداب معاشرت با بزرگان در تاکید لیونل مبنی بر حفظ فاصله و دورتر نشستنش. دو: ناشکیبایی لیونل در عدم پیشدستی در گفتگو. سه: اصرار لیونل در بیان نام کوچک برتی. چهار: تاکید شاهزاده مبنی بر برابر نبودن طبقاتی آنها و این که از سر اجبار و نارضایتی آمده است. پنج: مخالفت لیونل با سیگار کشیدن او و عدم صلاحیت طبیب دربار گرچه نشان شوالیه دارد. شش: مخالفت شدید شاهزاده نسبت به صحبت درباره مسائل خصوصی و خانوادگی. هفت: تاکید لیونل بر ریشه در کودکی داشتن لکنت شاهزاده. نه: رفتار بی تکلف لیونل در تعارف به نوشیدن چای. ده: شرط بندی درباره این که شاهزاده می تواند بی لکنت صحبت کند و سکه به همراه نداشتن شاهزاده برای شرط بندی. همین موضوع سکه در دیالوگ های فصل چهارم و فصل نهم نیز چون تلنگری داستانی مورد استفاده قرار می گیرد. یازده: قرائت مونولوگ بودن یا نبودن هملت توسط شاهزاده. صحنه پایانی این فصل ابراز ناامیدی شاهزاده و ترک دفتر لیونل است. با شکست اولین اقدام شخصیت موافق و شخصیت مکمل در نیل به هدف، روند امور به روال معمول، ظاهرا ادامه می یابد.
4- فصل چهارم با سخنرانی شاه جرج به مناسبت کریسمس 1934 آغاز می شود. تحکم پدر و شخصیت متزلزل دیوید به دلیل ضعف و زنبارگی آشکار می شود، پدر مقتدر قادر به راهنمایی پسرش در فن بیان نیست و موقعیت متزلزل سلطنت و بیم خطر حمله هیتلر بیان می شود. این فصل، آشنایی مخاطب را با آداب سخنرانی مورد انتظار از یک شاه را فراهم می کند که در فصل دهم، نقطه اوج فیلمنامه را باورپذیر می کند. همچنین مناسبات پدر با پسرانش و دو برادر نسبت به هم ترسیم شده و هم پادشاه و هم پسر غایبش، دیوید پرداخت شخصیت می شوند. دیالوگ های این صحنه حاوی چند نکته کلیدی است از جمله "بیان خلل و سستی در خاندان سلطنتی"، "اهمیت سخنوری در نفوذ در مردم" و "مقایسه پادشاهی با بازیگری یک هنرپیشه". همچنین در این صحنه موقعیت دراماتیک کشور در کشمکش با همسایگان موکد می شود. اما صحنه دوم این فصل که برتی در حال استراحت به یاد صفحه ضبط شده می افتد و با گوش دادن به آن درمی یابد مونولوگ هملت را بی لکنت قرائت کرده است. صحنه مهمی در این فصل است و حکم "نقطه عطف اول" فیلمنامه را دارد و چرخش مسیر داستان را فراهم می کند. معنای گفتار هملت که نبرد و ایستادگی در برابر شداید روزگار است ارزش مفهومی داستان را افزوده و شخصیت مخالف را نادم و متحول کرده و به سوی شخصیت موافق سوق می دهد. با بازگشت شاهزاده و همسرش به نزد لیونل و پذیرش شروع معالجات، علیرغم چرخش داستان به مسیر دلخواه شخصیت اصلی، تضاد و کشمکش ادامه دارد. ضرورت حضور
شخصیت مکمل، برای سنگین کردن وزنه جبهه موافق است. صحنه بعد که سکانس نماهایی از آغاز تمرینات پرورش بیان و سخنرانی برتی در یک کارخانه نساجی است و فصل چهارم با همراهی همسر برتی در تمرینات و فریاد کشیدن هر سه آنها رو به پنجره گشوده پایان می یابد که حرکت داستان شتاب گرفته و انتظار رفع مانع و تحول شخصیت در بیننده به وجود می آید.
5- فصل پنجم با فرود هواپیمای دیوید و دیدار دو برادر آغاز می شود. در این جای فیلمنامه شخصیت فرعی دیگری نمایان می شود که ایجاد مانع در مسیر حرکت خواهد کرد. همچنین تضاد دو برادر در تلقی متفاوتشان نسبت به بنیان خانواده مطرح می شود. داشتن هواپیمای شخصی دیوید نمادی از واکنش روانی شخصیت او نسبت به محدودیت های دوره کودکی است و زمینه چینی بصری برای درک روحیه برتی در فصل ششم را فراهم می کند که هنگام صحبت از برادرش سرگرم ساختن ماکت هواپیماست. تفوق شخصیت دیوید نسبت به برادر با پیشدستی او در رانندگی آشکار می شود و همچنین تضاد آنها به خاطر تلقی متفاوت از بیماری پدر گسترش می یابد. بی تفاوتی دیوید نسبت به بیماری پدر، وجه روانی شخصیت او را عیان و بی اعتنایی او به آینده سلطنت را موکد می کند. این تعلیق که آیا شاه واقعا بیمار است یا با تمارض وانمود به بیماری می کند به التهاب صحنه بعدی دامن می زند که شاه جرج دچار گیجی و آلزایمر و هذیان، در حضور خانواده و مقامات دولتی، قانونی که مربوط به امنیت مرزی است را امضا می کند و ضمن طعنه به ملکه و علیرغم حضور او همدردی پرستارش را می طلبد. تحول شخصیت شاه جرج که پیشتر مقتدر و باصلابت معرفی شده و اکنون روان نژند به نظر می رسد از نقاط کلیدی فیلمنامه است که مفهوم ضعف و نقصان در نسل شاهان که موضوع فرعی فیلمنامه است را بیان می کند. این مفهوم در دیالوگ های فصل نهم نیز تکرار می شود. شخصیت ملکه و مناسبات سرد پادشاه با او زمینه درک محیط خانواده ای که موجب پرورش فرزندان ناسالم بوده را نیز آشکار
می کند. به علاوه در این صحنه بار دیگر موقعیت خطیر کشور و نیاز به احداث استحکامات مرزی خاطرنشان شده است.
در صحنه چهارم همین فصل، با دیدن دیوید در حال مکالمه تلفنی با معشوقه اش، پرداخت شخصیت او مد نظر بوده و مناسبات خصوصی و ضعف اخلاقی او که پیشتر، در فصل چهارم مورد اشاره پادشاه بود نمایان می شود. عقب کشیدن عقربه زمان، نمادی آشکار از لاابالی گری دیوید در تشخیص موقعیت خطیر زمانی است که نویسنده با طراحی یک رفتار، شخصیت را به شکل تصویری پرداخت کرده است. در سر میز شام در صحنه بعد، سرزنش دیوید توسط ملکه تاکیدی بر استبداد و سردی روابط در خانواده آنهاست. شخصیت متملق اسقف کلیسا و دخالت او در مناسبات خانواده سلطنتی نیز بیشتر پرداخت می شود.
با مرگ شاه و تزلزل دیوید و گریه اش در آغوش ملکه، وجه روانی شخصیت او تکمیل می شود که نیاز به عاطفه دریغ شده مادر دارد و "عدم صلابت" او حاکی از نامناسب بودنش در پذیرش مسئولیت سلطنت است. با دلجویی برتی از دیوید در صحنه بعد، نارضایتی دیوید علنی شده که پادشاهی، وی را از معشوقه اش دور می کند. این دیالوگ دیوید هم تاکیدی است به خلا عاطفی او در صحنه قبل و هم زمینه کشمکش در فصل بعدی را فراهم می کند.
6- آغاز فصل ششم با تصویری از لیونل در حال شنیدن رادیوست که در مدح شاه درگذشته می گوید. دو پسر او، یکی مانند هملت سر در کتاب دارد و دیگری مشغول ساخت ماکت هواپیما است. لیونل قطعه ای از نمایشنامه ای را بازی می کند که پسرش آن را حدس زده و پا به پای پدر، بخشی از نمایشنامه را از حفظ می خواند. هدف این صحنه نشان دادن رابطه صمیمانه پدر با پسران است، یعنی موضوعی که قرار است دغدغه صحنه بعدی باشد. انتخاب نمایش طوفان شکسپیر برای بازی توسط لیونل نیز جنبه استعاری داشته و اشاره به پریشانی و تلاطم اوضاع پس از مرگ پادشاه دارد. با سرزده آمدن برتی، لیونل مرگ پدر را به او تسلیت می گوید. آن دو ضمن نوشیدن به بیان خاطرات کودکی برتی و ناملایمات آن دوره می پردازند. لیونل از برتی می خواهد با آوازخوانی لکنت بیانش را تصحیح کند. این صحنه دارای بار اطلاعاتی فراوانی است که پیشینه شخصیت را آشکار و با گره گشایی از موقعیت، به پیشبرد داستان کمک می کند. عناصر متعددی این صحنه را غنا می بخشند: یک- برتی در اوان مرگ پدر نزد لیونل به پناه آمده و این حاکی از تشدید نیاز عاطفی او به درمانگر است. به همین دلیل است که تمرین بیان را بهانه دیدار کرده اما رغبتی به تمرین ندارد و ترجیح می دهد درددل کند. دو- لیونل در جایگاه والد با او چون کودک رفتار می کند. به برتی تسلیت مرگ پدر می گوید و نه مرگ پادشاه. حتی به برتی شیر تعارف می کند که برتی مشروب سفارش می دهد. پذیرایی با مشروب تمهیدی می شود که اطلاع از شغل پدر لیونل که شراب ساز بوده فراهم شود. علاوه بر این مستی موجب می شود برتی علیرغم حساسیت همیشگی، به راحتی درمورد مناسبات خانوادگی صحبت کند. سه- برتی در بیان ناملایمات کودکی دچار لکنت شده که لیونل می گوید موضوع را با ریتم تصنیف بخواند. همین تمهید باعث می شود که تلخترین دیالوگ که شرح شکنجه توسط دایه است با تصنیفی آهنگین بیان شود که تاثیرگذارتر می شود. چهار- بازی با ماکت هواپیما توسط برتی چند کارکرد همزمان دارد؛ هم جایگاه کودک به شخصیت او می بخشد، هم رابطه کودک- والد را بین او و لیونل تثبیت می کند، هم عقده گشایی از ممنوعیتی است که در دوره کودکی داشته و از همه مهم تر، محملی می شود که دریابیم برتی چپ دست بوده و تحت فشار وادار به تغییر عادت شده و با تسمه فلزی نحوه راه رفتنش نیز تصحیح شده و این شکنجه ها منشا لکنت او بوده اند. پنج- تکمیل شخصیت پردازی دیوید و شاه با اشاره به این امر که شاه از پدر خود می ترسیده و می خواسته فرزندانش نیز از او بترسند و روایت تحقیر برتی به خاطر لکنت توسط دیوید و تایید پدر. این تمسخر و تحقیر بلافاصله در صحنه بعد تصویری می شود. شش- اشاره لیونل به جانشین سلطنت بودن برتی و تضمین خوشبختی دخترش، موجب تقویت انگیزه در شخصیت مخالف شده که این کنش و اقدام شخصیت موافق یعنی لیونل برای نیل به هدف از طریق مجاب کردن و تشجیع شخصیت مخالف است. برتی با تصنیف خوانی می کوشد لیونل را شماتت کند اما ادای بی لکنت تصنیف نیز اثبات توانمندی و حقانیت لیونل است. هفت- اشاره به پسر سوم شاه و برادر برتی، که بر اثر صرع مرده، بار عاطفی صحنه را می افزاید و اطلاعات مخاطب را نسبت به بُعد روانی شخصیت برتی و مناسبات خانواده سلطنتی تکمیل می کند. هشت- طبقه متوسط و استرالیایی بودن لیونل یک بار دیگر مطرح می شود. این نکته در صحنه شش از همین فصل برای ایجاد کشمکش لازم می آید. نه- لیونل تاکید می کند که به عنوان یک دوست حاضر به شنیدن حرف های اوست. این نکته نیز در دیالوگ های فصل نهم مورد اشاره قرار گرفته و در اوج فیلمنامه اهمیت دوچندان می یابد و یکی از وجوه کلیدی مضمون فیلمنامه است.
در صحنه سوم این فصل که برتی و همسرش به مهمانی شاه دیوید می روند، کارگران در حال بریدن درختان و صدمه به جنگل، نشانه ای از لاابالی گری دیوید در امر کشورداری است. گفته های همسر برتی در تقبیح معشوقه دیوید نیز زمینه کشمکش بعدی را فراهم می کند زیرا در صحنه مهمانی، وقتی علیرغم عرف متداول، بانو سیمپسون به برتی و همسرش خوشامد می گوید کشمکش گسترش می یابد؛ ابتدا با ناخشنودی همسر برتی و بی اعتنایی او به معشوقه دیوید، سپس با اشاره برتی به تخریب جنگل توسط دیوید، سپس همدلی چرچیل، یعنی شخصیت فرعی اما موثر داستان با همسر برتی و سپس رفتار زننده مادام سیمپسون که مکالمه دو برادر را قطع کرده و دیوید را به آوردن شراب می گمارد. در صحنه بعدی در راهروهای زیرزمین کشمکش اوج می گیرد و برتی برادرش را به خاطر بی توجهی به اوضاع مملکت سرزنش می کند و ازدواج او با زنی بیوه را مخالفت با قوانین کلیسا و دربار می خواند. متقابلا دیوید با تمسخر لکنت برتی، او را تحقیر می کند. نکته ظریف طراحی شخصیت ها آن است که کنش برتی برای حفظ پادشاهی دیوید است اما گمان دیوید نزاعی بر سر تاج و تخت است در حالی که برتی در واقع تمایلی به سلطنت ندارد. در صحنه بعد، لیونل برتی را تشجیع می کند که با ناسزاگویی تسلط بر گفتار پیدا کند. در اینجا شخصیت موافق با متقاعدکردن شخصیت مقابل همچنان رو به هدف حرکت می کند اما با واداشتن برتی به ناسزاگویی، دست به عملی می زند که عواقب آن دامان خود او را می گیرد و این "هامارتیا"ی شخصیت موافق است. یعنی عنصری در درام است که به مفهوم عمل از سر خیرخواهی و حسن نیت قهرمان است اما خود قربانی پیامد ناگوار آن می
شود. به همین دلیل در حین پیاده روی، وقتی لیونل او را برای جانشینی برادر تشویق می کند متهم به خیانت شده و به دلیل تعلقش به طبقه پایین جامعه و شراب ساز بودن پدرش تحقیر می شود. در این صحنه قصد و نیت شخصیت موافق علنی شده و تقابل آشکار شخصیت مخالف را در پی دارد. لیونل خود اولین قربانی خودباوری برتی است که به تشویق لیونل، ناسزاگویی و خشم در او پرورش یافته است. این صحنه به عنوان نقطه اوج میانی فیلمنامه به تقابل و قطع ارتباط دو شخصیت اصلی می انجامد.
7- در فصل هفتم مکالمه برتی با نخست وزیر و تهدید به استعفای دولت در صورت لجاجت شاه دیوید مطرح می شود. با اشاره به احتمال حمله هیتلر و بیم برتی از استعفای دولت در شرایط وقوع جنگی، فیلمنامه می کوشد در شرایط غیبت و حذف شخصیت موافق با آوردن شخصیت های فرعی دیگر همچنان نمودار حرکت داستان را به نفع لیونل پیش ببرد. آشکار کردن بی لیاقتی دیوید و صراحت دولتمردانی مانند نخست وزیر و چرچیل باعث می شود که مانع تراشی درونی شخصیت مخالف یعنی برتی در قبول سلطنت نقش بر آب شود. در صحنه دوم این فصل که لیونل و خانواده اش اخبار سیاسی رادیو را گوش می دهند لیونل می گوید برتی از سایه خود هم می ترسد و زنش می گوید این لیونل است که برتی را آدم بزرگی می خواهد. به این ترتیب شخصیت فرعی همسر لیونل نقش مکمل می یابد زیرا مشوق شخصیت اصلی به کنشی است که در صحنه بعد روی می دهد. گفتگوی این صحنه همچنین تم اصلی فیلمنامه را که "این لیونل است که برتی را به بزرگی سوق می دهد" موکد می کند. وقتی در صحنه سوم لیونل برای درخواست ملاقات به دفتر برتی رفته اما اجازه دیدار به او داده نمی شود حکایت از آن دارد که لیونل شخصیتی دراماتیک است زیرا منفعل نمی شود و علیرغم موانع دست به اقدام می زند. حتی اگر عمل او با مانع مواجه شود این امر او را ناامید نمی کند بلکه تعلیقی به وجود می آورد که انتظار پیشرفت داستان را در مخاطب برانگیزد. در ادامه این فصل، چرچیل صراحتا به ضرورت جانشینی برتی به جای دیوید به دلیل ایجاد اتحاد ملی اشاره می کند و برتی به لکنت می افتد. نمودار حرکت فیلمنامه رو به اوج است و اکنون به جای بحث استعفای دیوید، به صراحت بحث پادشاهی برتی مطرح می شود. موقعیتی که دستیابی به آن ضرورت حضور لیونل را به عنوان درمانگر یادآوری می کند. در صحنه پنجم که دیوید در دیدار با برتی اصرار به ازدواج با مادام سیمپسون دارد نقطه قوت دیگر فیلمنامه با دادن خصلت دراماتیک به شخصیت مخالف عیان می شود زیرا دیوید نیز در قصد خود کوتاه نمی آید و برای خواسته اش اقدام می کند و در صحنه بعدی از سلطنت استعفا می دهد. برتی مسئولیت سلطنت را امضا می کند. علیرغم تصور دیوید، برتی نیٌت تصاحب تاج و تخت ندارد زیرا از خودباوری لازم برخوردار نیست و ناخواسته به سمت سلطنت سوق می یابد و هر چه جلو می رود متزلزل تر می شود. این فصل با کنش لیونل در حضور جلوی خانه برتی و مشایعتش به کاخ خاتمه می یابد که حاکی از عدم انفعال این شخصیت دراماتیک است.
8- در آغاز فصل هشتم برتی در قصر با اضطراب کنار اریکه خالی سلطنت قدم می زند و با ورود به تالار اصلی در برابر هیمنه بزرگان و دولتمردان دچار لکنت می
شود. هدف فصل هشتم مشهود کردن ناخشنودی برتی است که طی سه صحنه تشدید می شود. در صحنه دوم برتی به سوی دخترانش آمده و آغوش می گشاید اما کودکان ادای احترام کرده و او را عالیجناب خطاب می کنند و قبول سلطنت با رسمی و سرد شدن رابطه صمیمانه او با دخترانش مترادف می شود. در صحنه سوم در حال بررسی امور سلطنت است که با دیدن برنامه تاجگذاری به گریه درمی آید و ناخشنودی و استیصال او به اوج می رسد. نقش شخصیت مکمل در هدایت او به مسیر هدف شایان توجه است. قابل توجه آن که در دیالوگ های همسر برتی تاکید بر وجه کودک در شخصیت برتی مستتر است.
9- در فصل نهم، برتی و همسرش برای عذرخواهی به خانه لیونل می آیند. برتی و لیونل در اتاقی به گفتگو می نشینند. عناصر اطلاعاتی و نشانه ای که در ساختار این فصل فیلمنامه به خدمت گرفته شده اند چنین اند: یک: کنش شخصیت ملکه که موجب آشتی برتی و لیونل شده و به استمرار حرکت شخصیت موافق یاری می رساند. دو: نمادی چون سکه یک شیلینگی به دستاویزی در داستان مبدل می شود که حلقه اتصال این صحنه با اولین صحنه دیدار برتی با لیونل باشد. در عین حال این نماد در اشاره به جاودانگی نقش شاه که روی سکه حک شده در دیالوگ ها مورد استفاده قرار می گیرد. سه: اشاره برتی به شان و شایستگی خود در مقایسه با شاهان گذشته از مفاهیمی است که در ادامه داستان محل مناقشه است و یکی از تم های فرعی فیلمنامه حول آن می چرخد. لیونل به او قوت قلب می دهد و با بیان این که که نباید مانند پنج سالگی از دیوید بترسد، اکنون را فرصت جبران مافات می خواند و انگیزه عمل را در شخصیت مخالف تقویت می کند. چهار: با بازگشت همسر لیونل و تظاهر لیونل به ترس از زنش و سپس جاخوردن زنش از حضور شاه و ملکه در خانه، صحنه لحن مفرحی می یابد که چون سوپاپ اطمینانی عمل می کند تا مخاطب با احساس آسودگی، آماده پذیرش تنش نیرومندتری در صحنه های بعدی باشد. این تکنیک میراث درام نویسی شکسپیری است که در نمایشنامه های تراژدی با گنجاندن صحنه کمدی پس از واقعه تراژدی، فرصت تنفسی برای موثر کردن ضربه واقعه تراژیک بعدی فراهم می کرد.
در صحنه دوم این فصل لیونل به عنوان دکتر مشاور شخصی به اسقف اعظم در کلیسای جامع معرفی می شود. اسقف مقاومت کرده اما در برابر درخواست شاه مجال مخالفت نمی یابد. به این ترتیب شخصیت موافق گامی موثر در نیل به هدف برداشته و در کشمکش با مانعی چون شخصیت اسقف، ضربه وارد می کند. از طرف دیگر، برتی کم کم اعتماد به نفس یافته که خودی بنمایاند. این وجه از شخصیت او رفته رفته هویدا می شود. در صحنه بعد، وقتی لیونل خشنود از گام زدن در معبری که هنرمندانی چون هندل، چاسر و دیکنز از آن عبور کرده اند به صحن کلیسا می آید اسقف و ملازمان را در حال نجوا با شاه می بیند. با تنها شدن برتی و لیونل. کشمکش کلامی آن دو بر سر صداقت یا نیرنگ لیونل بالا می گیرد و در نهایت با تفوق لیونل خاتمه می یابد. اهداف و عناصر فنی که دستمایه پرداخت این صحنه کلیدی بوده اند متعددند. یک: مقایسه لیونل با هنرمندان بزرگ گذشته روی تم اصلی فیلمنامه تاکید دارد. دو: کنش شخصیت موافق در صحنه قبل منجر به واکنش اسقف در این صحنه شده که با تحقیق در پیشینه لیونل به مخدوش کردن چهره او نزد شاه برتی می
انجامد. سه: برتی با اعلام این که دریافته لیونل نه دکتر است و نه تحصیلات دارد. توازن صحنه را به نفع خود درمی آورد. چهار: لیونل با رو کردن برگه برنده ای می کوشد توازن صحنه را به نفع خود تغییر دهد. او بیان می کند که هنگام سخنرانی پرلکنت برتی در استادیوم ویمبلی حاضر بوده و پسرش گفته که آیا می تواند به این مرد بیچاره کمک کند. این نکته با یادآوری استیصال برتی، خاطره تلخ او را تداعی و دین او را به لیونل می نمایاند. همچنین به حلقه ارتباط با صحنه سوم از فصل اول مبدل شده و روابط علت و معلولی وقایع فیلمنامه را استحکام می بخشد. پنج: هویت شغلی شخصیت لیونل به عنوان هنرپیشه تئاتر که هدف موضوعی فیلمنامه است آشکار می شود. شش: پیشینه لیونل به عنوان آخرین موزاییک های شخصیت پردازی او چیده و تکمیل می شود. او اظهار می کند که در کافه ها شعرخوانی کرده یا در مدارس گفتاردرمانی داشته و در جنگ جهانی اول به سربازان شوکه شده که قدرت تکلم از دست داده اند کمک می کرده است. این نکات استدلالی در جهت اثبات حقانیت اوست. هفت: اشاره لیونل به دوستی با بیمارانش و کمک به آنان تا به صدای خود ایمان بیابند برگ برنده ای است که در پایان همین صحنه موجب تفوق او می شود. هشت: ضرورت تاکیدات همیشگی برتی که لیونل را دکتر خطاب می کرده و او با تذکر نام خود تصحیح می کرده، اکنون به چالش دو شخصیت تبدیل می شود. لیونل از خود دفاع می کند که هرگز عنوان دکتر را روی پلاک دفترش به کار نبرده است و از این لحاظ ستیز و زورآزمایی دو شخصیت به نفع لیونل رقم می خورد. نُه: با این اذعان برتی که لیونل در شرایط خطیری که جنگ در راه است یک شاه ناتوان از تکلم را به ملت تحمیل کرده و به علاوه آرامش خانوادگی او را سلب کرده، چربش صحنه باز به سود برتی می چرخد. زیرا نقش کلیدی لیونل در کسب اریکه سلطنت را به عنوان موضوع اصلی فیلمنامه تبیین می کند. ده: برتی یکی دیگر از تم های فرعی فیلمنامه را تکمیل می کند که شاهان به لحاظ فردی قابلیت و شایستگی سلطنت نداشته اند. او این امر را جنون تاریخ می خواند که پس از عنوان شاه جرج دیوانه اکنون نوبت شاه جرج الکن است. یازده: فیلمنامه با طراحی عمل نشستن لیونل بر صندلی سلطنتی و اعتراض برتی کشمکش صحنه را به اوج می برد. ضرباهنگ بده بستان گفتگوها به "پینگ پونگ" پرتنشی مبدل می شود که برتی فریاد می زند باید به سخنانش گوش داد چون حق سخن دارد. در این لحظه حقانیت لیونل اثبات و ایمان برتی به خود مسجل شده و توازن صحنه به نفع لیونل درمی آید. دوازده: وقتی در خاتمه این کشمکش لیونل برتی را مردی با پشتکار و شجاع می خواند که پادشاه خوبی خواهد شد. "نقطه عطف دوم" فیلمنامه رقم می خورد، زیرا او به طنین صدای خود ایمان آورده و به خودباوری می رسد. سیزده: منکوب شدن شخصیت اسقف که موجب تحول جایگاه شخصیتی او در صحنه بعدی است دیده می شود. اسقف با اطمینان از اطلاعاتی که در مورد لیونل به شاه داده با اعتماد به نفس عذر لیونل را می خواهد تا با فردی انگلیسی جایگزین شود، اما برتی با صلابت اسقف را وادار می کند که در امور خصوصی او دخالت نکند. در صحنه چهارم این فصل لیونل با برتی مراسم تاجگذاری و خطابه های آن را تمرین می کند و پادشاهی برتی بر نیوزیلند و استرالیا که لیونل نیز اهل آنجاست مورد تاکید قرار می گیرد.
در صحنه پنجم خانواده سلطنتی فیلم مراسم تاجگذاری را در کنار اسقف اعظم می بینند. در پایان فیلم مستند صحنه ای از سخنرانی هیتلر است و برتی در پاسخ دخترش او را سخنوری مسلط می خواند. هدف از این صحنه، نشان دادن حضیض شخصیت اسقف و ذلت اوست که یک بار دختر کوچک شاه به او ایراد می گیرد که پشت و جلوی تاج را هنگام تاجگذاری تشخیص نداده، سپس شاه به او طعنه می زند که هرگز سررشته را گم نکند، سپس ملکه با خواست او مبنی بر قطع نمایش فیلم مخالفت می کند و سپس دختر بزرگ شاه از اسقف می خواهد که سرجای خود بنشیند. هدف دیگر این صحنه طرح خطر جنگ است که چالش آتی فیلمنامه و پسزمینه فصل بعدی است. همچنین به تاثیر و اهمیت سخنوری در جلب افکار عمومی تاکید مجدد می شود. این موضوع که با نام فیلم موکد شده، تعلیقی ایجاد می کند که مخاطب منتظر شنیدن سخنرانی پادشاه پس از طی معالجات گفتاردرمانی باشد. فصل نهم با استعفای نخست وزیر بالدوین و پیش بینی چرچیل مبنی بر شروع جنگ خاتمه می یابد. هدف این صحنه به چالش کشیدن شایستگی برتی است که هدف فصل نهایی خواهد بود.
10- فصل دهم با دیدن لیونل وهمسر و پسرانش آغاز می شود که در حال شنیدن خبر رادیو در مورد شروع جنگ هستند. فضاسازی این قطعه از فیلمنامه به گونه ای طراحی شده که جنگ را در وهله اول خطری برای طبقه عوام و به خصوص اقشار جوان نشان دهد. در صحنه بعد متن سخنرانی شاه آماده می شود و او دستور می دهد لیونل را فرا بخوانند. این صحنه به ضرباهنگ اوج گیرنده فصل نهایی کمک کرده و به التهاب داستان می افزاید. لیونل را پسرش در حال رانندگی در شهر متشنج و در حال شنیدن آژیر هوایی به قصر می رساند. متن سخنرانی به او داده شده و گفته می شود چهل دقیقه فرصت دارند. یعنی ابتدا موقعیت دراماتیک شهری در بیم بمباران خلق شده و سپس با اعلام زمان باقیمانده تا سخنرانی، موقعیت دراماتیک مضاعفی خلق می شود که "موقعیت ضرب الاجل" خوانده می شود و در صحنه های بعدی تا شروع سخنرانی گسترش می یابد. استفاده از موقعیت ضرب الاجل ارتباط مستقیمی با عنصر زمان دارد که یا منطبق بر "زمان واقعی" و گردش دقیقه و ساعت است یا با ایجاد "زمان روانی" می تواند کشدارتر یا سریع تر از زمان واقعی به نظر برسد که تکنیکی است که به تنش دراماتیک صحنه می افزاید.
در صحنه چهارم شاه و لیونل در حال تمرین سخنرانی هستند. این صحنه به زیبایی دیالوگ های جدی و لحن رسمی بیانیه سیاسی را با هزل و تصنیف های آهنگین درهم آمیخته و به رنگ آمیزی گفتگوی دراماتیک غنا می بخشد. ریتم صحنه با گنجاندن حرکات و رفتار در دیالوگ ها و حفظ ضرب الاجل، شتاب گرفته و حس همزمان التهاب و کمدی در صحنه خلق شده است. در صحنه بعد نخست وزیر، اسقف اعظم و چرچیل فرمانده نیروی دریایی به استقبال شاه می آیند. چرچیل شاه را مشایعت کرده و خود را ناتوان در سخنرانی می خواند چون دچار گرفتگی عضله زبان بوده و آن را جراحی کرده و از این ضعف به عنوان نقطه قوت استفاده می کند. تنش صحنه با حضور شخصیت های فرعی چون اسقف و چرچیل گسترش یافته است، زیرا پیشتر برتی در مواجهه با این اشخاص الکن و ناتوان تصویر شده است. همراهی و همدلی چرچیل با برتی هدفی جز تاکید بر این موضوع ندارد که اهل سیاست به لحاظ فردی شایستگی متزلزلی دارند. در صحنه ششم در داخل استودیو، همسر برتی به او کمک کرده و او را با لیونل تنها می گذارد. شاه به لیونل می گوید نمی داند چگونه از او تشکر کند. لیونل به مزاح می گوید او را شوالیه کند. سپس از شاه می خواهد که سخنرانی را به عنوان یک دوست خطاب به او ادا کند. به این ترتیب زمان ضرب الاجلی فیلمنامه را به سمت قله داستان در صحنه آتی سوق می دهد. حضور و مساعدت ملکه به عنوان شخصیت مکمل و اقدام تمام کننده لیونل به عنوان دوستی مخاطب شاه مثال زدنی است. طعنه لیونل در درخواست لقب شوالیه اشاره به دیدگاه ضدطبقاتی فیلمنامه دارد زیرا او به دلیل ملیت استرالیایی، غیرخود
ی محسوب شده و هرگز نمی تواند لقب شوالیه بگیرد. صحنه هفتم، که به شکل نما سکانس طراحی شده صحنه اوج فیلمنامه است و جغرافیای کاملی از موقعیت دراماتیک عرضه می کند و مفاهیمی مانند حکومت و اقتدار، صلح یا جنگ، پیروزی یا شکست، طبقات فرادست یا فرودست، تفاهم ملی یا تعارض طبقاتی و... که همه منوط به رابطه سخنران با مستمع است ترسیم می شود.
در صحنه هشتم شاه از استودیو بیرون می آید. همه او را تحسین می کنند. لیونل تبریک می گوید و او با دوست خواندن لیونل از او تشکر می کند. همسر شاه نیز از لیونل تشکر می کند. شاه دخترانش را در آغوش می گیرد و پس از رد وبدل کردن نگاهی با لیونل با خانواده سلطنتی از بالکن قصر به ابراز احساسات مردم پاسخ می دهند. در این صحنه پایانی شاهد تحول شخصیت برتی هستیم و او از جایگاه "کودک" به مقام "بالغ" ارتقا می یابد. این مفهوم با تکرار آداب نشستن او بر مسند پدر و عکس گرفتن مانند پدر به شکل استعاری نشان داده شده و با عالیجناب خواندن وی از سوی لیونل ادامه یافته و سپس با در آغوش گرفتن دخترانش تکمیل می شود. با کسب مرتبت "والد" است که برتی از فراز بالکن قصر با مردم ارتباط می گیرد و مفهوم پشتیبانی از سوی هنرمندی تبعه ملل مستعمراتی، در نمایی نمادین و بی کلام در آخرین تصویر لیونل منتقل می شود.
ناصح کامگاری
درام نویس و مدرس فیلمنامه
|
|
5.00/5 (1 امتياز دهنده)
|

نظرات
Good point. I hadn't tuhgoht about it quite that way. :)
نظر خود را بنویسید