سکوت
- شهرام عطایی -
کارگردان وفیلمنامه نویس: اینگمار برگمان
فیلمبردار: اسون نیکویست
بازیگران: اینگرید تولین- گونل لیندبلوم- یورگن لیندستروم
محصول: سوئد ١٩٦٢
خلاصه داستان فیلم: دوخواهر به نامهای آنا و استر به همراه پسر آنا، یوهان در راه بازگشت از تعطیلات به خانه، در میان راه مجبور میشوند به خاطر بیماری استردر شهری غریبه، در
کشوری غریبه که زبانشان نامشخص و نامفهوم است، توقف کنند. تنشی سخت میان دوخواهر وجود دارد که حاصل آن این است که آنا در نهایت خواهر بیمار خود را تنها در آن شهر رها کند و با پسرش سوار بر قطار به خانه بازگردد.
نقد فیلم: این فیلم به همراه ِ «همچون در یک آیینه» و «نور زمستانی» یک سهگانه را تشکیل میدهد در باب رنج و عذاب معنوی انسان. فیلم در فاصلۀ بین دو فیلم دیگر ساخته شد ولی به نسبت آن دو لحنی بسیار تلختر و فضایی خفقانآورتر دارد. آن دوفیلم دارای فضایی باز از روابط انسانها با یکدیگر است که در جستجوی رابطهای دیگر با خدا هستند، اما در این فیلم فضا بستهتر و انتزاعیتر است و تمامی تنش ِ فیلم محدود به تنش بین دوخواهر میشود و حال و هوایی نزدیک به فیلم بعدی برگمان، «پرسونا»» (١٩٦٦) دارد. در آنجا نیز کشمکش بین دو شخصیت زن ِ فیلم است که در دو قطب متضاد قرار دارند. از قضا یکی از شخصیتهای «پرسونا» سکوت اختیار کرده و در سراسر فیلم تقریبا صدایی از او در نمیآید. سکوت و ارتباط ِ حداقلی بین دو خواهر
که توام با سردی است در فضای شهری که اصلا مشخص نیست مردمانش به چه زبانی حرف میزنند، آن هم در هتلی با معماری خاص و غریب، فیلم را بسیار سیاه و سنگین کرده است و جلوههای خودویرانگری و دیگر آزاری دو خواهر به جای اینکه تماشاگر را به درکی عمیقتر از روابط رهنمون شود، او را آزار میدهد . صحنهای که آنا از هتل بیرون میزند تا مردی را بیابد و با او رابطه برقرار کند، درحالیکه حتی زبان او را هم متوجه نمیشود، در تقابل با صحنهای است که سارا در اتاق خود مشغول خود ارضایی است.
به صحنۀ پرسه زدن پسرک در دالانهای هتل که نمایانگر ذات جستجوگر کودک بین دو قطب است، نیز بعدها در فیلم «درخشش» (١٩٨١) ِ «کوبریک» ادای دین میشود. نکتۀ جالب فیلم، منبع الهام نامتعارف آن توسط برگمان است. برگمان در خاطراتش برای ایدۀ مرکزی فیلم اینگونه توضیح میدهد: «طی ملاقاتی در بیمارستان، همانطور که از پنجره بیمارستان بیرون را نگاه میکردم متوجه حضور پیرمردی بسیار چاق و فلج در فضای سبز بیمارستان شدم که روی یک صندلی چرخدار زیر درختی نشسته بود. بعد چهار پرستار مهربان آمدند و درحالی که میخندیدند، پیرمرد، صندلی و تمام لوازمش را زیر نور آفتاب، روبه جلو، زیر درختان شکوفهدار میوه راندند!»
|
|
0.00/5 (0 امتياز دهنده)
|

نظرات
like
ما حوصله بسیار بیشتر از اینها را نیز داریم. چرا این قدر کوتاه می نویسید؟
You couldn't pay me to igorne these posts!
عمو شهرام خیلی باهالی
ازطرف بروبچ بیمارستان
نظر خود را بنویسید