همچون در یک آیینه
همچون در یک آیینه
شهرام عطایی
کارگردان: اینگمار برگمان
فیلمبردار:اسون نیکویست
موسیقی: یوهان سباستیان باخ- سوئیت شمارۀ 1 برای ویولون سل
بازیگران: هریت اندرسون- گوناربیورنستراند- ماکس فون سیدو- لاس پاسگارد
محصول 1961- سوئد
خلاصله داستان فیلم: کارین، دختر روانپریشی است که به تازگی از آسایشگاه روانی مرخص
شده و تابستان را به همراه پدرش ، دیوید، که نویسنده است؛ همسرش، مارتین، که پزشک است و برادرش، مینوس، که نوجوانی 17 ساله است، در جزیرهای دورافتاده میگذراند. کارین تصور میکند صداهایی را از پشت کاغذهای دیواری میشنود که میگویند پروردگار به زودی با او صحبت کرده و مایۀ رستگاریاش خواهد شد. ولی روزی که دفتر خاطرات پدرش را میخواند پی میبرد که بیماریاش علاجناپذیر است...
جوایز:برنده اسکار بهترین فیلم خارجی زبان
نامزد اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی
نقد فیلم: عنوان اصلی فیلم «از میان آیینه به تیرگی» است که در ایران تحت عنوان «همچون در یک
آیینه» معرفی شده است و در حقیقت برگرفته از نامۀ «سن پل» به حکمران روم است، با این مضمون:«زیرا حال یکدیگر را تاریک میبینیم، هم چون در یک آیینه، ولی بعدها صورت به صورت در برابر هم قرار خواهیم گرفت و آنوقت همه چیز را خواهیم شناخت، درست همانطور که شناخته میشویم».
صحنۀ آغازین فیلم دریایی مسطح و آرام را نشان میدهد که بازتاب دهندۀ آسمانی تیره و پر ابر است، که مظهریست از همان آیینه تاریک و تیره. چهار نفر از دل آن دریا، و ظاهرا از جایی که معلوم نیست کجاست، سربرمیآورند. این 4 نفر تنها شخصیتهای فیلم هستند که قرار است دوبه دو روبروی آیینههای یکدیگر قرار گیرند تا شخصیت واقعی خود را کشف کنند. شخصیتهای فیلم در عین حال که آیینهاند، تماشاگر نیز هستند. آنها در مقابل یکدیگر قرار میگیرند و خود را در دیگری باز مییابند. کارین در این فیلم، بیش از همه نقش آیینه را دارد و دیگران از انعکاس افکار و عقاید خودشان در او، به شناسایی خویش نایل میشوند. پدر ِ کارین که از بیماری دخترش به عنوان یک سوژه برای رمانش سود میجوید و در ضمن نتوانسته است برای پسرش پدری دلسوز باشد، در طول فیلم متوجه فقدان عشق و علاقۀ خود به اطرافیان میشود و پیمیبرد که همۀ احساس خود را مصروف نوشتههایش کرده است. پدر ِ فیلم، در واقع همان خود ِ برگمان است که در زندگی خصوصیاش بواسطۀ سردی احساساتش به اطرافیان، به خصوص خانوادۀ خود رنج میبرده است.
او معتقد است هنرمند فقط به وسیلۀ هنر خود با افراد دیگر رابطه برقرار میکند و مجبور است که از خوشبختی شخصی چشم بپوشد. برگمان در حین نگارش فیلمنامه و ساخت این فیلم، پس از جدایی از
همسر اولش، بیبی اندرسون، در آستانۀ ازدواج با همسر دومش، شبی لارتی، قرار داشت که یک سال تمام قبل از اینکه یکدیگر را ببینند با نامه در مکاتبه بودند. به عکس شخصیت پدر که نویسنده است، شخصیت مارتین که همسر کارین و پزشک است اساسا خیلی بررسی و باز نمیشود. او شخصیتی آرام و دلسوز است که برای زندگانی کارین نقطه اتکایی محسوب میشود، همان نقطه اتکایی که کارین در پدر ِ خود جستجو کرده و نیافته است. مینوس در نقش ِ برادر کارین نیز در دوران بحرانی بلوغ خود در تقابل با کارین، که تنها زن این جزیرۀ دور افتاده است، به کشفی از خود میرسد. وقتی خواهرش را نیمه برهنه در کشتی شکسته میبیند دچار احساسات عجیبی میشود و اقدام به تصرف او میکند و با این کار دنیای واقعیات گذشتهاش در هم میشکند. با این سکانس، برگمان در فیلمش تابوی دیگری را میشکند. خود ِ کارین نیز موردی از هیستری مذهبی، یا به عبارتی، اسکیزوفرنی با گرایشهای عمیق مذهبی را تصویر میکند. چهار شخصیت فیلم در رویارویی دوبهدو، یکدیگر را به چالش میگیرند: مینوس با نمایشنامهای که نوشته و همراه خواهرش برای پدر اجرا میکند و به وسیلۀ آن شخصیت نویسندۀ پدر و خصوصیات اخلاقی او را نقد میکند.
در سکانسی از فیلم دیوید از مارتین، که شخصیتی آرام و به ظاهر موجه و مثبت است؛ میپرسد :«
آیا آرزوی مرگ کارین را نکرده است؟» و با این جمله خواستۀ درونی مارتین را که پوشیده به نظر میرسد به سطح کشیده و او را منقلب میکند. کارین نیز در صحنهای که مینوس در حال تماشای مجلهای حاوی عکسهای برهنه زنان است، او را غافلگیر کرده و با این کار احساسات مینوس را تحریک میکند.
برگمان در فیلم مشخصا به اهمیت رابطههای انسانی و احساساتی که انسانهای میتوانند نسبت به یکدیگر داشته باشند، میپردازد و برخلاف آنچه گروهی از منتقدان گفتهاند در آن بحثی برسر وجود خدا نیست، بلکه یک چیز مطرح است و آن معجزۀ محبت است، چیزی که قهرمانان این فیلم از داشتن آن محروم هستند. همانطور که دیوید به مارتین پاسخ میدهد. مارتین از او میپرسد: «برای من دلیلی بیاور که وجود خدا را ثابت کند، تو نمیتوانی این کار را بکنی». و دیوید پاسخ میدهد:«چرا میتوانم ولی با دقت به آنچه میگویم گوش فراده. نوشتهاند: خدا عشق است».
|
|
0.00/5 (0 امتياز دهنده)
|

نظر خود را بنویسید