یادداشت کوتاهی بر فیلم 127 ساعت
یادداشت کوتاهی بر فیلم 127 ساعت
-فرزانه راجی-
فیلم 127 ساعت به کارگردانی دنی بویل، برمبنای ماجرای دلخراش آرون رالستون به تصویر در آمده است که
در آوریل 2003 برای سنگنوردی عازم منطقه دورهافتادهای در دره «بلوجان» میشود. در این ماجرا در اثر ریزش سنگ یک دست آرون زیر سنگی عظیم گرفتار میشود و او طی 127 ساعت جدالش برای نجات زندگی خود، به خود میاندیشد، خود را مییابد و تصمیم میگیرد زندگیش را تغییر دهد. حداقل اینکه «وقتی جایی میخواهد برود برای کسی یادداشت بگذارد» و یا دیگر «جنسهای ارزان چینی نخرد!».
او 127 ساعت در دام طبیعت، تقدیر یا هرچه که بشود نامش را گذاشت اسیر بود وفقط با سرسختی، عدم تسلیم و شور برای زندگی کردن و نه فقط زنده ماندن، توانست بماند و پیروز شود. زندگیش را که بررسی میکرد آن را راهی میدانست که طی کرده بود تا به آنجا برسد. زندگیش را تقدیری می دانست که هرخشتش او را به آن جا، میان آن تنگه که زیرش تاریکی بود و بالایش آسمانی فراخ، رهنمون شده بود. جایی که او گیر کرده بود کنایهای از تونل مرگ بود. تونلی سیاه و بیانتها که سرش از روشنایی، از زندگی آغاز میشد. اگر اینها همه را خرافات بدانیم: «اینکه او تمام راه را آمده بود که به آنجا برسد»، اما این واقعیت داشت که راهی را که آمده بود از او کسی ساخته بود که توانست مبارزه کند. به او جسارت و سرسختی این را داد که تا آخرین لحظه ناامید نشود و بتواند زندگیش را از آن صخرهی سخت و لجباز پس بگیرد. دستش را به آن صخره تقدیم کرد. آن را قربانی کرد، در پیشگاه طبیعت که گاه بدجور سرسخت و وحشتناک میشود. اگر توانست فقط به خاطر این بود که او هم در سرسختی چیزی کمتر از آن صخره نداشت. او آدمی منزوی نبود اما همواره فقط و فقط به خودش تکیه داشت. خودش تصمیم میگرفت، کسی را در زندگیاش شریک نمیکرد؛ دلش نمیخواست به کسی توضیح دهد، وابسته شود. او آرزو داشت قهرمان شود، مثل بیشتر جوانان در سن و سال او. رویای رهایی میدید، قهرمانی شده بود و با او مصاحبه میکردند. اما خیالباف نبود، حتی در آن مصاحبه هم آخرش متوجه شد که توی بد مخمصهای گیر افتاده است. مصاحبهای که هر دوطرف خودش بودند. خود ِ جاه طلب، جوان و آرزومندش و خود ِ منطقیاش.
البته همین خصوصیات که از او آدمی سرسخت و تسلیم ناپذیر ساخته بود باعث شده بود که خیلی چیزها را به عمد یا به سهو نادیده بگیرد. او تمامی ابزارآلاتی را که برای نمایش ماجراجویی و قهرمانیاش به کار میآمدند به همراه خود برداشته بود اما سادهترین امکان تماس و یا ردیابی از خود را فراموش کرده و یا به عمد از آن چشم پوشیده بود: یک تلفن همراه.
او خود را ماجراجو، قهرمان و جنگجوئی تنها میدید که تمام اتکایش به شمشیر خودش بود، او دلش میخواست یک تنه به جنگ دنیا برود، یک تنه دنیا و آرزوهایش را بسازد. اگر تلفن همراهش را برداشته بود، اگر به دیگران اطلاع داده بود کجا میرود، حتما بدون آن جدال و قربانی کردن دستش رهایی مییافت. اما به هرحال آن جدال برای او تجربهای بزرگ بود، حتما به قدرت خودش ایمان آورد، گرچه به نظر میرس
د این درس را هم گرفت که به کمک، یاری و همدردی و حضور دیگری هم در زندگیش ارزش بگذارد.
بخشهایی از فیلم به واسطه دردناکبودنشان حذف شده بودند و از فیلمی 127 دقیقهای که مصداقی از 127 ساعت جدال قهرمان فیلم با طبیعت است، به فیلمی 90 و چند دقیقهای تبدیل شده بود. در عین حال بازهم عدهای از مخاطبان و ایضا منتقدین، فیلم را در رده فیلمهای خشونت ارزیابی کردهاند. شاید کارگردان میتوانست از آن صراحت و بیپردهگی صحنه بکاهد، شاید میتوانست به گونهای دیگر هم آن صحنه خونین را نشان دهد، اما نشان دادن آن لحظهای که جوان بالاخره آماده دادن قربانی میشود مهم بود. مخاطب باید میدید که دادن قربانی کار ساده و آسانی نیست. مخاطب باید دردش میامد تا درد قربانی دادن را درک میکرد. فیلم بیش از آن که خشن باشد درد داشت.
|
|
3.00/5 (2 امتياز دهنده)
|

نظر خود را بنویسید