1927- سینمای اروپا
شهرام عطایی
سینمای آلمان: نقطه اوج اکسپرسیونیسم آلمان در دههی 1920 و یکی از عظیمترین و ستایششده ترین فیلمهای تاریخ سینما در این سال با نام «متروپولیس» به کارگردانی «فریتس لانگ» ساخته میشود.
فیلمنامهنویس فیلم، «تئا فون هاربو»، درواقع همسر «لانگ» و عضو حزب نازی آلمان، با تکیه بر سنت رمانتیکهای آلمانی داستانی مینویسد که بیش از هر چیز به زندگی شهری معاصر در جوامع غرب اعتراض دارد و انسان را اسیر تنگنایی میداند که خود آفریده است. داستان در شهری قرن بیستویکمی روی میدهد: کارگران زیر ِ زمین زندگی میکنند و حاکمان روی ِ زمین کنترل اوضاع را در دست دارند. پسر حاکم اصلی علایقی به کارگران دارد و عاشق «ماریا»، دختر یکی از رهبران کارگران است. «ماریا» کارگران را به ظهور یک منجی بشارت میدهد وبرای آنان سخنرانی میکند. کارگران تحریک میشوند و احتمال وقوع شورش نزدیک میشود.
«گوبلز» و «هیتلر» پس از تماشای فیلم تصمیم گرفتند ریاست صنعت فیلم رایش سوم را به «لانگ» واگذار کنند ، اما لانگ نپذیرفت. فیلم ورای کارکردی فاشیستی، کارکردی هنری نیز دارد. «لانگ» با میزانسنی که به صحنهها میدهد و با بهرهبرداری از داستانی قوی به رغم مایههای ضد بشریاش، فیلم را به اثری شاخص و هنرمندانه ارتقاء میدهد. در اصل آلمانیها میخواستند فیلمی بسازند که عظمت فیلمهای هالیوودی را تحتالشعاع قرار دهد و از هر نظر برتر از آنها از کار دربیاید که این چنین نیز شد. فیلم نقطه عطفی در تاریخ تحول سینما بود به عنوان یک شکل هنری و الگویی برای بسیاری از فیلمهای پس از خود مثل فیلمهایی نظیر «عنصر پنجم» ساخته لوک بسون، «بلیدرانر» ساخته رایدلی اسکات. ایدهی دانشمند دیوانهی فیلم نیز الگویی برای فیلمهای ترسناک استودیو یونیورسال در دههی 1930 شد. فیلمبرداری فیلم کاری است از «کارل فرویند» و «اویگن شوفتان» که تکنیک فیلمبرداری خاص «شوفتان» در این فیلم برای دکورهای بزرگ با استفاده از قرار دادن آینههایی با زوایهی 45 درجه در کنار عدسی دوربینها، به قدری فوقالعاده و کارآمد بود که به فرایند شوفتان معروف شد.
«گئورک ویلهلم پابست» فیم «عشق ژاننی» را با تاثیری از رئالیسم سینمای شوروی میسازد که داستان عشق دختری فرانسوی به کمونیست جوان اهل روسیه را بازگو میکند. بسیاری از صحنههای فیلم با دوربین روی دست گرفته شد و با خلاقیتی که در مرحلهی تدوین به کار رفت، تماشای فیلم تاثیر فیلمهای سه بعدی را به تماشاگران داد.
«والتر روتمان» و «کارل فرویند» با طرحی از «کارل مایر» مستندی در بارهی یک روز از زندگی در برلین اواخر بهار میسازند تحت عنوان «برلین، سمفنونی شهری بزرگ». واژهی مستند در آن زمان هنوز ابداع نشده بود واین سه نفر ایدهای داشتند که با تصاویری بیواسطه (بعضی جاها با استفاده از دوربین مخفی) چیزی در بارهی خود زندگی بسازند. حاصل کار به قول منتقدان چپگرا، فیلمی شد که در آن نقش اجتماعی و ارتباطات اقتصادی و سیاسی مردم لحاظ نشده بود و فیلمی منفعل بود و اثری تاریخی به شمار نمیآمد. امروزه از این فیلم به عنوان اثری تجربی و قابل اعتبار یاد میشود.
* سینمای فرانسه: «منری» نقاش و عکاسی امریکایی بود که در پاریس زندگی میکرد. در 1923 فیلمی سه دقیقهای با نام «بازگشت به عقل» ساخت که تا حدودی دارای ویژگیهایی سورئال بود و درواقع اولین
فیلم از این دست بود. فیلم هرچند که ویژگیهایی دادائیستی داشت، اما در حقیقت پیوند بین دادائیسم و سورئالیسم بود. در 1927 فیلم «اماک باکیا» را نیز با همین ویژگیها ساخت. فیلمی به تمام معنا تجربی و شاعرانه که خط روایتی مشخصی را دنبال نمیکرد. نام فیلم در واقع نام یک روستای باسکی در اسپانیاست که فیلم در آنجا فیلم برداری شد ودر لغت به معنای «تنهایم بگذار» است. «منری» بیش از هر هنرمند دیگری در آشتی دادن عکاسی و سینما با نقاشی و هنر آوانگارد کوشید. همتای آلمانی او «هانس ریختر» نیز در فاصلهی سالهای 1927 تا 1929 فیلمهایی را ملهم از تخیل و رویا با نکات غیرمعمول و غیر متعارف میسازد که ارتباطی است بین دادائیسم و سورئالیسم. اولین فیلم تمام سورئال تاریخ سینما را در واقع «ژرمن دولاک» در این سال میسازد، به نام «صدف و مرد روحانی». فیلمنامهی فیلم کار «آنتونن ارتو» است که بانی تئاتر خشونت در دههی 1920 و طرفدار سرسخت جنبش سورئال بود. «آرتو» چون مشارکتی در ساخته شدن و به تصویر کشیدن فیلم نداشت، از مخالفان سرسخت آن شد تا حدی که تظاهرات پرخشونتی را علیه «دولاک» و فیلم به راه انداخت. ادارهی سانسور انگلستان نیز برای نمایش فیلم در خاک انگلیس اجازه نداد و فیلم را توقیف کرد، چون معنایی در آن پیدا نکرد!
«رنه کلر» نیز در این سال فیلم «کلاه حصیری ایتالیایی» را با طنزی علیه طبقهی بورژوازی و با نشانههایی سورئال کارگردانی کرد. اما عظیمترین و جاهطلبانهترین اثر سینمای صامت فرانسه، «ناپلئون» به کارگردانی «آبل گانس» است. زندگی ناپلئون که وسوسهی سینمای بزرگ «گانس» بود، طرحی برای شش فیلم بود که تنها نخستین آنها در بارهی دوران جوانی ناپلئون تا نبرد ایتالیا ساخت
ه شد. فیلم از لحاظ تکنیکهای سینمایی بسیار غنی است و در عین حال بکر. یکی از مهمترین این تکنیکها استفاده از سه پرده کنارهم برای نمایش فیلم بود که به وسیلهی سه دوربین فیلمبرداری شده بود که ایدهای شد برای سیستمهای «سینهراما» و عدسی «سینماسکوپ».
* سینمای شوروی: «پودوفکین» در ادامهی فیلم «مادر»، فیلم «پایان سن پترزبورگ» را میسازد که در بارهی پیوستن قهرمان فیلم «مادر» به انقلاب اکتبر، پس از گذران دورهی کوتاهی در زندانهای تزاری وحضور در جبهههای جنگ جهانی اول است. «یاکوف پروتازانوف» داستان دختری که در گارد سرخ خدمت میکند و به افسری زخمی از نیروهای ضد انقلاب دل میبندد را در فیلمی با عنوان «چهلویکمین» تعریف میکند. خانم «اسفیرشوب» نیز که در اصل از نامدارترین تدوینگران تاریخ سینما به شمار میآید، مستندی تحت عنوان «سقوط خاندان رومانوف» را میسازد. او از فیلمهای مستند سالهای 1912 تا 1917 بهره میبرد و به بازسازی وقایعی میپردازد که به سقوط (و قتل عامی که در فیلم نشان داده نمیشود) خاندان رومانوف منجر میشد. «اسفیرشوب» با این فیلم برای نخستین بار اهمیت آرشیو کردن فیلمهای خبری یا داستانی را یادآور شد و موفقیت فیلمش باعث
تکوین دو پروژهی مشابه با عناوین «جاده بزرگ» (1927) که در برگیرندهی تاریخچه انقلاب در سالهای 1917 تا 1927 است و «روسیهی نیکلای دوم و لئوتولستوی» (1928) که در بارهی روسیهی سالهای 1896 تا 1912 است، شد. در اصل فیلم اثر سه قسمتی عظیمی است در باره تاریخ روسیه و شوروی از تولد سینما (1895) تا سال 1927.
*وقایع مهم: «چارلز لیندنبرگ» به تنهایی و بدون توقف با هواپیما برای اولین بار عرض اقیانوس اطلس را از امریکا تا پاریس پیمود.
آغاز به کار «ویل دورانت» برای نگارش «تاریخ تمدن جهان»
تولدها: سیدنی پواتیه (بازیگر)- جینالولو بریجیدا (بازیگر)- جنت لی (بازیگر)- راجرمور (بازیگر)- جرج سی.اسکات (بازیگر)- گابریل گارسیا مارکز (نویسنده)- گونترگراس (نویسنده)- پاپ بندیکت شانزدهم (پاپ واتیکان)- باب فاسی (کارگردان).
|
|
5.00/5 (1 امتياز دهنده)
|

نظرات
نثرتون فوق العادست.با خوندنش انگار فیلم و دیدم.واقعا عالی بود.فیلم و مبینم و نظرمو مجدد میگم
نظر خود را بنویسید