دوستی اجباری


دوستی اجباری
شهرزاد ایران نژاد

زمین خوردۀ قانونِ جیم جارموش کمدیِ تاریکِ سیاه و سفید برجسته ای است؛ داستان پریانی جنایی دربارۀ بیکاره های ورشکسته ای از نیواورلئان که قهوه تلخ و زنان بی بند و بار را دوست دارند و به زبان خیابانی شعرگونه ای صحبت می کنند و از قضای روزگار و به اجبار قانون، در زندان، تن به دوستی ای نه چندان خودخواسته می دهند.  dawn_by1.jpg
زَک DJیی سست و بی حال است که برایش پاپوشِ قتل دوخته اند. هم سلولی اش، جَک، دلال محبتی است که از قضا او هم قربانی پاپوشی شده است؛ او را به جرم سوءاستفاده جنسی از یک کودک دستگیر کرده اند. نفر سوم در سلول روبرتو است، توریستی ایتالیایی که انگلیسی را به غایت دست و پا شکسته صحبت می کند و ترجیح می دهد باب صدایش کنند. فیلم آهسته و به تنبلی گذران اوقات این سه نفر را در زندان ثبت -و نه حتی روایت- می کند. ممکن است در تلاش برای یافتن پیرنگی برای فیلم بگوییم که دوربین راویِ روزگار سه هم سلولی است که در نهایت با هم از زندان فرار می کنند، اما تنها باید فیلم را دید تا اذعان کرد که صحنۀ فرار زندانیان، -به عنوان تنها صحنه ای که قابلیت کمی سرعت بخشیدن به ریتمِ فیلمی این چنین دارد- تا حدی غیرقابل باور، فاقد هرگونه گره اندازی، یا هر گونه مؤلفۀ هیجانی است.  
توصیف افسون های زبان بازانۀ فراوان این فیلمِ کند و طعنه آمیز مشکل است، اما یک صحنه در این فیلم مثالی است بارز از فضای حاکم به فیلم زمین خوردۀ قانون: سه هم سلولی مشغول ورق بازی هستند.  جک صدایی حاکی از پیروزی خودش در می آورد. در جوابِ باب که می پرسد چه می کند، جک می گوید screaming! باب دفتر چۀ ملاحظات روزمره اش در زبان انگلیسی را از جیبش بیرون می کشد و بلند می خواند :
I scream, you scream, we all scream for ice cream!
به تصور اینکه دو نفر دیگر طنز پشت کلمات را در نیافته اند شروع به تکرار می کند ...dawn_by2.jpg
در ابتدا قضیه جالب و بامزه است، بعد کلافه کننده می شود، سپس جک به باب می پیوندد و بالاخره زک هم شروع به خواندن می کند. تمام زندانیان از سلول هایشان به آنها می پیوندند تا اینکه نگهبان می آید به آنها می گوید ساکت باشید. این شکلی از کمدی است که به همان اندازه که خنده دار است پوچ و بی معنی هم هست. این فیلم که در واقع فاقد پیرنگ است از مجموعه ای از لحظات این چنینی ساخته شده است. فیلم دارای حس زمان بندی منحصر به فردی است. بیشتر فیلم روی وقت کشی سه هم سلولی متمرکز است- فضایی بکت گونه، و فریبندگی فیلم تقریبا به تمامی از گفتگوها نشات می گیرد.
فیلم های جیم جارموش تماشا گر را وادار می کنند از قالب مشخص فیلم های گیشه بیرون بیاید و به خود اجازۀ تجربۀ تصویری شخصی تری دهد. جارموش بر خلاف بیشتر کارگردان ها و فیلمنامه نویس ها که فرآورده های شان را حول یک قصد شکل می دهند ترجیح می دهد افرادی خاص را بیابد، اشخاصی جالب که خودش می شناسد و خودش می خواهد با آنها همکاری کند، و حول این اشخاص سناریویی را بسازد.
فیلم برداری و موسیقی در خلق فیلم زمین خورده ی قانون نقش مهمی را بازی می کنند. فیلم برداری رابی مولر فضایی غیرواقعی را در میان چیزهای آشنا و روزمره ایجاد می کند ، سایه های خاکستری فیلم تاکیدی هستند بر وجهِ غریب دنیای آشنا. کمپوزیسیونِ فراخ و ایستای او حاوی حجمی عظیم از جزئیات هستند و به صحنه ها خاصیتی فراواقعی (hyper-real) می دهند. انتخاب کمپوزیسیون های ایستا و shot های ثابت که چندین دقیقه طول می کشند حس واقعی بودن صحنه ها را افزایش می دهند. او سنت برشِ بین موضوعات برای نشان دادن عکس العمل ها را نادیده می گیرد. این کار باعث کند شدن فیلم شده است اما در عین حال به آن ریتمی منحصر به فرد داده است ، فیلم طبیعی تر است و کمتر طرح ریزی شده به نظر می آید.
موسیقی جان لوری با مهارت سیر روایت را برجسته می کند. مثالی از این مسئله در صحنه ای که پرستون به زک پیشنهاد می کند دیده می شوند : ترومبون ها صدایی زیر، اخطار گونه و حتی شوم دارند. موسیقی فیلم هیچگاه توجه بی مورد به خود جلب نمی کند ، تنها روایت را تکمیل می کند و آن را به جلو می راند.



5.00/5 (1 امتياز دهنده)
نوشته شده توسط : مدیر سایت | تاریخ : ۳۰ خرداد ۱۳۸۹ | تعداد بازدید این مطلب : 222 | چاپ این نوشته

نظر خود را بنویسید

    نظرات
نام
ایمیل
وب سایت
کد امنیتی