1925- سینمای امریکا و اروپا
1925- سینمای امریکا و اروپا
شهرام عطایی
چاپلین با نمونهایترین فیلمش در این دهه، یعنی «جویندگان طلا» محبوبیتش به عنوان «مرد ِ کوچک ِ ولگرد» بیش از پیش میشود. «باسترکیتون» نیز «هفت شانس» را میسازد و همانند چاپلین در فیلم در نقش اصلی ظاهر میشود. فیلم همچنین با مضمون زنانی که به دنبال «کیتون» برای ازدواج با او هستند در واقع حدیث نفسی از زندگی شخصی خود «کیتون» نیز میباشد. «کیتون» فیلم «برو به غرب» را نیز در همین سال میسازد. «اریک فون اشتروهایم» فیلم «بیوهی شادان» را در هجو اشرافیت به عنوان آخرین کار خود در کمپانی «متروگلدوینمایر» ارائه میکند. فیلم بیانگر این نکته است که اختلاف طبقاتی عشق را نابود میکند. نکته جالب فیلم این است که «کلارک گیبل» به عنوان یکی از سیاهی لشگرها در فیلم دیده میشود.
کمپانی «یونیورسال» نسخهی سینمایی «شبح اپرا» را از روی رمان معروف «گاستون لورو» تولید میکند. فیلم در سال 1923 تولید میشود ولی چون مقامات «یونیورسال» به دنبال ارائهی اثری حیثیتی بودند، به توصیهی منتقدانی که فیلم را در یک پیشنمایش خصوصی دیده بودند، دوباره فیلم را با اضافه نمودن صحنههایی و اصلاح بعضی موارد، احیا میکنند و در این سال نمایش میدهند.
فیلم در هنگام نمایشاش با تبلیغات مفصلی همراه بود به طوری کپی فیلم از بندر «ساوت همپتون» در انگلستان با اسکورت افراد ارتش به لندن حمل میشود. فیلم در واقع حول دو محور میچرخد: یکی طراحی صحنهی بینظیر فیلم در زیرزمینهای محل اقامت شبح و دیگری، که مهمترین نیز هست، بازی بینظیر «لانِ چینی» مرد هزار چهرهی سینما بود که در استفاده از ماسک و گریم در بسیاری از فیلمها شهره شده است.
«دنیای گم شده» نیز براساس رمانی نوشتهی «سرآرتورکونان دویل» با حضور دایناسورهایی که به مدد
تمهید معمول سینمای نقاشی متحرک، یعنی فیلمبرداری فریم به فریم خلق شده بودند، در این سال ساخته میشود که در واقع پدربزرگ تمام فیلمهای ماقبل تاریخی دنیا است. دایناسورهای فیلم به قدری واقعی مینمودند که صبح روز بعد از اولین نمایش، تیتر اصلی اول روزنامهی نیویورک تایمز را به خود اختصاص داد و خبرنگاری که خبر را گزارش کرده بود مطمئن نبود که آنچه دیده، هیولاهای متحرک فیلم، واقعی هستند یا خیر.
«کینگ ویدور» «رژهی بزرگ» را میسازد و برای نخستین بار در سینما، سیمای جنگ در هیئتی واقعی و تلخ به تماشاچیان نشان داده میشود.
و اما در اروپا: در دانمارک «کارل تئودور درایر» فیلم «ارباب خانه» را کارگردانی میکند. فیلم داستان «آیدا» زنی تحت ستم (مانند سایر شخصیتهای زن فیلمهای درایر) است که علیه آنچه برای او مقدر مینماید اعتراض میکند. قبلا در تاتر بزرگانی مانند «استرنیدبرگ» و «هنریک ایبسن» ندای دفاع از حقوق زنان را سرداده بودند و عجیب نبود که در سینما و به لطف «درایر» و با این فیلم ندای آنان را از نو بشنویم.
در آلمان «فریدریش ویلهلم مورنا» با فیلم «تارتوف» که اقتباسی است آزاد از نمایشنامهی «مولیر» همچنان میدرخشد. «گئورک ویلهلم پابست» نیز فیلم «خیابان بینشاط» را کارگردانی میکند که در جهت نمایش تفاوتهای طبقاتی و نشان دادن زندگی واقعی آدمها به دور از هر نوع سمبولیسمی است که معمول سینمای آلمان آن دوره میباشد. «گرتا گاربو» نیز در نخستین نقش بزرگ خود ظاهر میشود. در فرانسه نیز «مرحوم ماتیا پاسکال» توسط «مارسل لربیه» براساس رمانی نوشتهی «لوئیجی پیراندللو» کارگردانی میشود. «لوبیه» درواقع چهرهی کلیدی تاریخ سینمای فرانسه و از جمله بانی دانشکدهی معروف سینمایی «ایدک» است.
فهرست سالانهی بهترین ده فیلم نیویورک تایمز از میان فیلمهای اشاره شده در بین سالهای 1924 تا 1925: «رژهی بزرگ»، «حقیرترین مرد»، «جویندگان طلا»، «بیوهی شادان» و «بنهور» است.
وقایع مهم هنری:
تولدها: پل نیومن(بازیگر)، جک لمون (بازیگر)، رابرت آلتمن (کارگردان)، سام پکینپا (کارگردان)، پیتر سلرز (بازیگر) و ریچارد برتون (بازیگر)
مرگها: ماکس لندر (کمدین، بازیگر و کارگردان)
نوبل ادبیات به برناردشاو میرسد.
|
|
5.00/5 (3 امتياز دهنده)
|

نظر خود را بنویسید