1922: چهره سنگی و...


 

شهرام عطایی 

برخلاف «چاپلین» شخصیت «باسترکیتون» در فیلم‌هایش بیشتر کارکتری را می‌آفریند که موفقیت را با زحمت  و ابتکار کسب می‌کند و نه با شانس و تصادف.

 

با فیلم «پاسبان‌ها» (cops) کیتون تبدیل به استاد منحصر به فردی می‌شود که کوشش خستگی‌ناپذیر را برای جایگزینی درجامعه‌ی امریکایی می‌آغازد.  چهره‌ی سنگی کیتون که هیچ‌گاه نمی‌خندد (معروف به مرد چهره سنگی سینما) تقریبا با چهره‌ی «آبراهام لینکلن» به عنوان سنخ نمونه‌ی یک امریکایی در زمان گذشته در یک سطح قرار می‌گیرد.

 

کیتون یک تنه فیلم را می‌چرخاند.  او کارگردان، فیلم‌نامه‌نویس و بازیگر فیلم است.  او مردی است که با چیز دیگری جز اعضا و فکر خود به جنگ واقعیت (هرچند که پرخطر و بیگانه باشد) نمی‌رود.  پایان ناخوش فیلم – جایی که کیتون با بی‌توجهی ِ محبوبه‌اش به ناچار تسلیم قانون می‌شود- فیلم را بیشتر تبدیل به یک تراژدی می‌کند تا هجو و طنز.  تراژدی انسان‌هایی که اسیر زندگی در جامعه‌ای مهاجم هستند.  مثلا به نخستین نمای فیلم توجه کنید: «کیتون» در نمای نزدیک، پشت میله‌هایی دیده می‌شود.  با بازتر شدن نمای فیلم، تازه متوجه می‌شویم که میله‌ها، میله‌های زندان نیستند بلکه میله‌های خانه‌ی محبوبه‌ای هستند که «کیتون» را به استقرار در جامعه مجبور می‌کند.  تلاش‌های قهرمان (کیتون) برای استقرار در جامعه موفقیت‌آمیز است، اما آن چیزی نیست که او می‌خواسته. فردیت قهرمان در مقابله با نظم جامعه، شانسی برای برد ندارد.  حتی بی‌نظمی جامعه نیز برای موجودیت این فرد خطرناک است.  مثلا اگر به یاد بیاوریم، درمی‌یابیم «پاسبان‌ها» که در سال‌های پرهرج ومرج پس از جنگ جهانی اول ساخته می‌شود، بی‌تاثیر از زمانه‌یخویش نیست: حرکت بمب‌اندازی آنارشیستی به مراسم رژه، محصول طبیعی آشوب‌هایی است که در واقعیت، در «وال استریت» نیویورک در سال 1919 برپا شده بود و بی‌نظمی‌ای که آنارشیسم ایجاد می‌کند تا نظم جامعه‌ی سرمایه‌داری را برهم بزند در وهله‌ی اول فردیت قهرمان فیلم را به خطر می‌اندازد و به حاکمیت مردان بزرگ جامعه نمی‌تواند خدشه‌ای  وارد کند.  درواقع «کیتون» با «پاسبان‌ها» از روش هنری معاصر، چشم‌اندازی معاصر به جامعه‌ی معاصر می‌گشاید.  پس اگر فیلمسازان خودآگاه شوروی در سال‌های دهه‌ی 1920 ناخودآگاه از شیفتگان «کیتون» بودند، حق داشتند.

 

«دکتر مابوزه، قمارباز» محصول آلمان نخستین قسمت از سه‌گانه‌ی «مابوزه» و متعلق به یکی از دوره‌های کاری درخشان «فریتس لانگ» است.   فیلم نزدیکی بسیاری چه از لحاظ مضمون و چه ساختار با «مطب دکتر کالیگاری» دارد و درواقع «لانگ» در قالب اکسپرسیونیستی فیلم حرف‌های شخصی خود را زیرکانه بیان کرده است.  همچون فیلم «مطب دکترکالیگاری» این فیلم نیز داستان تاثیر ویرانگر اَبَر انسان جنایتکاری (مابوزه) است که به کمک نیروی هیپنوتیزم کننده‌ی خود گروهی از موجودات با اراده را وادار به قتل و جنایت می‌کند.  فیلم به طرز حیرت‌انگیزی (از لحاظ زمانی) خطر نازیسم را هشدار می‌دهد، به طوری که قسمت دوم این فیلم با عنوان «وصیت‌نامه‌ی دکتر مابوزه» به دستور گوبلز توقیف می‌شود.  نکته‌ی جالب این که همسر لانگ «تئافون هاربو» که فیلم‌نامه‌نویس این فیلم و نویسنده غالب آثار اوست،عضو وفادار حزب نازی به شمار می‌آمد. 

 

امروزه این فیلم را می‌توان بدون در نظر گرفتن تاریخ تولیدش تماشا کرد، چرا که کارگردانی لانگ و مایه‌ی اصلی فیلم- خطر استفاده از قدرت برای نگهداری قدرت- هم‌چنان تازه و نو است.

 

«رابرت. جی. فلاهرتی» به سفارش یکی از شرکت‌های فروش پوست با ابتدایی‌ترین وسایل و به تنهایی عازم دوردست‌ترین مناطق قطب شمال شد تا فیلمی مستند از اسکیموها‌ی آن منطقه بسازد تحت عنوان «نانوک شمالی».  «فلاهرتی» طی سال‌هایی که مشغول ساختن فیلم بود از آن‌چه در عالم سینما می‌گذشت خبری نداشت.  او نمی‌دانست که «برادران لومیر» چه کسانی هستند و «گریفیث» در حال تکوین بخشیدن به زبان سینماست. او با زبان خاص خود فیلم را می‌سازد.  موضوع فیلم زندگی روزمره‌ی خانواده‌ای اسکیمو ست و اینکه چگونه غذا می‌خورند، خانه می‌سازند، شکار می‌روند، می‌خوابند و ... او این زندگی را که ساده بود، ساده نیز به تصویر درآورد و به ندرت از حرکت‌های دوربین و شیوه‌های رایج فیلم‌های مستند استفاده می‌کند.  «فلاهرتی» کادربندی، محل دوربین وrobert_flaherty.jpg تمهیدات سینمایی را برمبنای ارتباط صمیمانه‌ای که با موضوع دارد انتخاب می‌کند و به کار می‌گیرد.  او دوربین را می‌کارد ولی موضوع را به حال خود رها نمی‌سازد، در آن مکاشفه می‌کند و تماشاگر را به شرکت در تجربه‌ی خود فرا می‌خواند.  چگونگی چیره شدن آدمی برطبیعت بدون آنکه به آن خدشه وارد کند در دنیای پیش از بورژوازی و پیشا صنعتی اسکمیوها، در نگاه «فلاهرتی» دنیای سالم و پاکی است.  زندگی و فیلم‌های او نمایشگر دنیای دیوانه و آشفتگی خاصی است که در آن همیشه فرد در وابستگی‌های پیچیده‌تری درگیر می‌شود و تصویری ازمبارزه‌ی شرافتمندانه به دست می‌دهد.  

 

در اصل این فیلم قرار بود یک فیلم تبلیغاتی برای شرکت فروش پوست باشد ولی «فلاهرتی» در این فیلم و سایر فیلم‌هایش به تدریج به این نتیجه رسید که از عواملی که احساس پاکی و سلامت هستی طبیعی را خدشه‌دار می‌سازند، پرهیز کند و با فیلم‌برداری نکردن از شکارچیان سگ‌های آبی و رابطه‌شان از تجار پوست از سوی صاحبان صنایع فیلم‌سازی کنار گذاشته شد.

 

فیلم‌های مهم دیگر این سال:

 -          سه تفنگچی ( امریکا- کارگردان ماکس لندر)

 -          سایه‌های شوم (آلمان – آرتور روبیون)

 -          رابین هود (امریکا-  آلن دوان) یکی از محبوب‌ترین و در واقع عظیم‌ترین فیلم زمانه‌ی خود با بازی داگلاس فرینکس)

 -          خون و شن (امریکا-  فرد نیبلو- با بازیگری رودولف والنتینو)

 -          دکتر جک ( امریکا – به تهیه کنندگی ورچ و بازی هارولولوید)

 -          جادوگری در طول اعصار (سوئد) فیلمی نیمه مستند که منشاء و ظهور جادوگری در طول اعصار را به تصویر می‌کشد.



5.00/5 (4 امتياز دهنده)
نوشته شده توسط : مدیر سایت | تاریخ : ۱۲ مهر ۱۳۸۸ | تعداد بازدید این مطلب : 391 | چاپ این نوشته

نظر خود را بنویسید

    نظرات
نام
ایمیل
وب سایت
کد امنیتی