هستیم و نمیخواهیم باشیم !
پادرا پولادسنج
تراژدی بزرگ زیستنی اجباری شاید خارج از دنیای واقعی و در رابطه ای ایده آل و مجازی با آن قابل تحمل باشد ، رابطه ای همچون جزء با کل (مجاز مرسل) در شهرهای بزرگ دنیا.
بودن و نبودن باهم ، مرگ و زیستن همزمان در این داستان چون ارتباطی تنگاتنگ بین معانی واقعیت و مجاز بموازات یکدیگر است و رسیدن به جاودانگی حتی از طریق تکثیر و توهم بهمراه آمادگی برای مرگ و بیماری از تناقضات بارز این اثر است.
کیدن، شخصیت اصلی داستان که مانند بسیاری انسانها از بودن خویش راضی نیست با رویای جاودانه شدن در تئاتر خود را در افراط در این علاقه خویش خلاصه میکند شاید فقط این بودن بی معنی را به ورطه فراموشی بسپارد و اتمام این داستان ناخوشایند را که شاید برای دیگر موجودات زنده جالب باشد به تعویق اندازد. او تنها با دیدن و پرداختن خود خارج از خود و در نقشهای متعدد و متکثر آرامش میابد. توجه به بیماری های غیر مترقبه همچنین وضعیت جسمی و روحی زوال گرا ناشی از این نگاه سراسر تیره و سرخورده است که در یک لبخند نمایشی و همیشگی خود را پنهان کرده است.
پایبندی به اصول افولگرای مردانگی و پدرسالاری به انزوا و تنهایی شخصیت داستان می انجامد. بدین ترتیب که همسر سابق وی و دخترش با شکستن حریم خانواده ، آزادانه راه موفقیت خود را در دنیایی خارج از ارزشهای پدر میابند و خود کیدن با پناه بردن به زنانی که همگی الگوی مادرانه درونی دارند سعی در آرام کردن خود دارد. پیوند با مادر بعنوان موجود زاینده در اینجا نماد آرامش، بازگشت و جلونرفتن است که تنها پناه مرد داستان از گریستن های کودکانه ، تنهایی و ناتوانی از پذیرش زندگی زاینده است ، نمادی دیگر برای نبودن و بازگشت به عدم.
تنها ، شگفت اینجاست که در این همه مرگ طلبی و انزجار، نوع جدیدی از زندگی پدید میاید که هم خلاقانه و هم معنی دار است. آفرینندگی و زایش از مرگ پنهان در لایه های زندگی ایده جالب این داستان است.
|
|
3.50/5 (2 امتياز دهنده)
|

نظر خود را بنویسید