کودکی ایوان


تالیف و گردآوری*: پروانه ستاری

 

 

خاطرات پراکنده، خیالات خواب گونه، اوهام و کابوس ها و متافیزیک پایه های اصلی سینمای تارکوفسکی است و او در به تصویر کشیدنشان مهارت خاصی دارد.

 

ابهام در شکل روایی و غیر داستانی فیلم ها، حس اثیری و لمس ناشدنی ای که در فضا، مکان، وقایع و شخصیت های او جریان دارند، به فیلم هایش منطقی وهم گونه می بخشند.

 

تارکوفسکی شیفته ی هنری است که مصرف شدنی نیست. او عملا سویه های تفریحی، سرگرم کنندگی و آموزشی و جنبه های ارتباطی سینما را رها می کند و در مقابل، تماشاگران را به معبدی می کشاند که در آن مناسکی غریب برپا شده است.

 

سینمای تارکوفسکی، به خصوص از آینه به بعد، آن چیز یگانه ای است که بار باید امتحان می شد. تجربه ای غیر قابل تکرار است که شاید می توان گفت خیلی زود تازگی اش را از دست می دهد. در سینمای تارکوفسکی لحضات نابی وجود دارد که به عنوان اجزای مجزا و مجرد دلنشین هستند. او در باز آفرینی این لحضات مهارت دارد و می توان از دیدن آن ها هم چون دیدار از یک منظر لذت برد. فیلم های تارکوفسکی به دفتری از مجموعه "هایکو" های ژاپنی شبیه است که تصادفا تعدادی از ابیات آن را پشت  سر هم بخوانیم.

 

کودکی ایوان اولین فیلم بلند تارکوفسکی است. فیلم نامه را ولادیمیر بوگومولوف از داستانی به قلم خودش و به همین نام که به فارسی محمود مصور رحمانی به نام "ایوان قهرمان" ترجمه کرده، همراه با میخاییل پاپاوا و آندری میخالکوف کونچالفسکی و خودش با تغییرات اندکی در داستان نوشته اند. تارکوفسکی با اقزودن چهار صحنه ی رویا با وفاداری کامل به متن داستان، آن را به فیلم برگردانده است.

 

این فیلمivan_3.jpg داستانی است درباره ی جنایت های ارتش هیتلر پس از اشغال خاک شوروی. پسرکی دوازده ساله به نام ایوان که خود شاهد جنایت های آلمان بوده در جنگ از کودکی اش فاصله می گیرد. از همه ی آن چیزی که کودکی او را تشکیل داده جز اندامی کوچک چیزی باقی نمانده و جز در صحنه های رویا نشانی از ایوان به عنوان یک کودک یافت نمی شود. صحنه های رویا از صحنه های کلیدی فیلم هستند. صحنه ای که ایوان و مادرش بر لبه ی چاه نشسته اند. تصویرشان در زالالی آب پیداست و درباره ی حضور ستارگان هنگام روز در آب چاه صحبت می کنند. ایوان در ته چاه با نور ستاره بازی می کند که سطل آب به نشانه ی شروع فاجعه بر سر او سقوط می کند و تصویر مادر محو می شود. در صحنه ای دیگر ایوان با خواهرش در کامیونی که بار سیب دارد نشسته اند. باران می بارد. کامیون سیب هایش را در ساحل دریا خالی می کند و چند اسب در آرامش

 

مشغول خوردن سیب ها هستند. صحنه های رویاها به عنوان نمونه های موفق سورئالیسم در سینما از طرف منتقدان از جمله ژان پل سارتر مورد تمجید قرار گرفته است و نمایش رویا یکی از کلیدی ترین بخش های سینمای تارکوفسکی را تشکیل می دهد.

 

در این فیلم ضد جنگ سایر دستمایه هایی که در آثار بعدی تارکوفسکی دیده می شود، حضور دارند: باران، کلیسا، شمایل مذهبی، مادر، جنگل و ناقوس کلیسا.

 

این فیلم تنها اثر تارکوفسکی است که او نقش چندانی در نوشتن فیلم نامه اش نداشته است.

 

در کودکی ایوان انسان چنان که به راستی هست، هم چون یک فرد، با دنیای درونی اش، عاطفه ها و دلبستگی هایش، و در کاستی های انسانی اش مطرح می شود. او مطرح است پیش از آن که از وظیفه های اجتماعی و اخلاقی او سخنی در میان باشد.

 

جنگ با نازی ها که برای سینماگران حزبی و حکومتی انگیزه ی صدور بیانیه ها ی ایدئولوژیک بود، در فیلم های تارکوفسکی از نگاهی دیگر و به معنای دقیق واژه، انسانی تر مطرح شد. جنگ، تقدیر دهشت باری دانسته شد که از ایوان بی خویشی آفرید تنها، که فقط در رویاهای خویش و در مسیر بازسازی خاطره هایش انسانی است دارای خیال و عقل. ایوان در جامعه ی شوروی پس از جنگ جایی نداشت، زیرا آن جامعه به رنج های او پاسخ نمی داد. جای ایوان در همان اسناد پراکنده ی بایگانی کشته شدگان جنگ بود.

 

 

کارگردان: آندری تار کوفسکی

 

فیلم نامه: میخاییل پاپاوا/ ولادیمیر بوگومولوف/ (تارکوفسکی و آندری میخالکف کونچالفسکی بدون ذکر در عنوان بندی) بر اساس رمانی از بوگومولوف

 

فیلم بردار: وادیم یوسف

 

موسیقی: لودمیلا فیگینووا

 

تدوین: ویاچسلاو افچنینکف

 

بازیگران:

 

کولیا بورلیائوف

 

والنتین زوبک

 

ای. ژاریکف

 

س. کریلف

 

ایرما تارکوفسکایا

 

آندری میخالکف کونچالفسکی

 

 

 

* بسیاری از مطالب این نوشته از کتاب امید بازیافته، سینمای آندری تارکوفسکی، نوشته ی بابک احمدی نقل شده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



0.00/5 (0 امتياز دهنده)
نوشته شده توسط : مدیر سایت | تاریخ : ۱۲ مهر ۱۳۸۸ | تعداد بازدید این مطلب : 544 | چاپ این نوشته

نظر خود را بنویسید

    نظرات
نام
ایمیل
وب سایت
کد امنیتی