1921
شهرام عطائی
1921 – «کارل تئودور درایر» در دومین اثرش «برگهایی از دفتر شیطان» در تاثیرپذیری از سینمای استادش، گریفیث، (به خصوص فیلم «تعصب) به شاخصهایی در کارش دست مییابد که بعدها در فیلمهای دیگرش تکرار میشود. چهار شاخصی که در این فیلم و فیلم های دیگر او قابل ردیابی است و به عنوان نشان کارهای درایر به شمار میرود عبارتند از: تعصب، تفتیش عقاید، نیروهای ماورایی و شهادت. داستان فیلم در چهار برهه از زمان میگذرد و حکایت شیطان است. اینکه خداوند مقدر میسازد که به ازای هر فردی که به وسوسههای شیطانی گرفتار شود پنجاه سال از سرگردانی شیطان کاسته شود و اگر آن فرد اسیر وسوسههای شیطان نشد هزار سال به سرگردانی شیطان اضافه خواهد شد. در اپیزود اول که در رم باستان میگذرد شیطان یهودا را وادار میکند به مسیح خیانت کند. در اپیزود دوم شیطان در دورهی اسپانیای قرون وسطا کشیشی را وادار میکند تا به لباس مفتشان عقاید در بیاید. اپیزود سوم در دورهی انقلاب فرانسه روی میدهد و در آن شیطان زنی را وادار میکند تا به ولینعمت و دخترش و ماری آنتوانت خیانت کند. در اپیزود چهارم شیطان در دورهی جنگ روسیه و فنلاند در سال 1918 نمیتواند دختری را به پشت کردن به میهن خود وادار سازد. فیلم همانند «تعصب» گریفیث در چهار اپیزود روایت میشود.
جدا از این فیلم که محصول دانمارک است، تنها اثر شاخص دیگر از سینمای اسکاندیناوی در این سال، «کالسکهی شبح» ساختهی ویکتور شوستروم است که به دلیل ضعف در تصویر چشماندازهای طبیعی، در چارچوب سنتهای سینمای سوئد ِ دورهی خود قرار نمیگیرد و بیشتر به آثار مکتب اکسپرسیونیسم آلمان نزدیک میشود. داستان فیلم براساس یک افسانهی قدیمی است که در آن مردی که در نیمهشب نخستین روز سال نو از دنیا میرود، محکوم است که ارواح مردگان سال بعد را با کالسکهی خود حمل کند.
در فرانسه «مارسل لربیه» فیلم «ال دورادو» را میسازد که فیلمی است احساساتی در بارهی زندگی و مرگ غمانگیز زنی قربانی نابهنجاریهای اجتماع. یکی از نخستین تلاشهای سینما در ارائهی روایتی ذهنی که در آن تصاویر و حادثهها از دید شخصیتها روی پرده میآیند. استفاده از بناهایی سفید رنگ با نماهای تار، و کنار هم قراردادن چشماندازهایی بسیار روشن از نور آفتاب، فیلم را تا حدی به آثار نقاشان اسپانیایی، از جمله گویا و ریبرا، شبیه میسازد.
در امریکا سرعت تولید و درآمدزایی فیلم ها از دیگر کشورها همچنان جلوتر است. فیلم «چهار سوار آخرالزمان» با بودجهی عطیم 640 هزار دلاری که برای آن سالها خیلی بالاست، ساخته میشود و بیش از 4 میلیون دلار سود خالص نصیب کمپانی مترو میکند و رودولف والنتینو (بازیگر فیلم) را یک شبه به شهرت میرساند.
کارگردان این فیلم «رکس اینگرام» از شاگردان گریفیث بود و تمام تعالیم استادش را در این فیلم به خوبی به کار میبنددد. صحنهی به یاد ماندنی فیلم عبور نمادین چهار سوار آخرالزمان یعنی طاعون، جنگ، قحطی و مرگ از میان ابرهاست.
«هنری کینگ» نیر با فیلم «دیوید دردسر آفرین» اسطورهی داستانی «داوود و گولیات» را به پس زمینهای ناتورالیستی منتقل میکند و تاثیرپذیری سینمای امریکای این دوره از گریفیث با تدوین موازی و تعلیق و کات صحنهها در اوج کنش، در این فیلم به وضوح مشهود است. تصویرپردازی فضای روستایی فیلم چنان موثق بود که فیلم ساز روس، پودوفکین به ستایش از آن پرداخت.
وسترن نمونهای و البته مدرن این سال، فیلم «خیلی بالا» (Sky High) با بازی «تام میکس» افسانهای است. «میکس» از معدود ستارگان سینمای وسترن، زندگی در غرب وحشی را واقعا تجربه کرده بود. از جمله به عنوان کلانتر، یکی از رنجرهای تگزاس و سرباز خط اول جبهه در جنگ امریکا و اسپانیا. او در فیلمهایش صرفا بر عملیات قهرمانی (در صحنههایی بدون قطع و نماهای نزدیک) تاکید میکرد و اصلا به ماجراهای عاشقانه نمیپرداخت و شاید به همین دلیل تا پایان دورهی کارش (درسالهای میانی دههی 1930) قهرمان محبوب کودکان به شمار میآمد.
«اریک فون اشتروهایم» فیلم جسورانهی «زنان احمق» را با اشارههای جنسی بیش از حد که خود به نوعی برهم زدن اخلاقیات و به ویژه در ابهام قرار دادن رسم اخلاقی ازدواج بود، را میسازد. نماهای با حرکت آهسته، تصاویر سوپرایمپوز شده و نورپردازی ملایم ازجمله ویژگیهای مهم و متمایز فیلم است.
گریفیث نیز فیلم «یتیمان طوفان» را با فیلمنامهای برگرفته از «داستان دوشهر» دیکنز و «انقلاب فرانسه»ی توماس کارلایل خلق میکند. فیلم در ضمن آخرین همکاری لیلیان گیش با گریفیث است.
سه کمدین بزرگ این سالها با سه فیلم شاخص: «ماکس لندر» با فیلم «بدشانسی هفت ساله» یکی از کمدیهای کلاسیک تاریخ سینما را خلق میکند. شخصیتی که لندر در این فیلم عرضه میکند بر کمدینهای بعدی تاثیری عمیق میگذارد.
چاپلین فیلم «پسربچه» را مینویسد، کارگردانی میکند و در آن بازی میکند. پسربچه نمونهی مینیاتوری شخصیت ولگرد چاپلین است و همه جا ادای «مرد کوچک» را (مثلا در زرنگیها،حسابگریها و حتی دوروییها در ابراز احساسات) در میآورد.
«هارولد لودید» در نخستین فیلم بلند خود ظاهر میشود: «مردی که دریانورد شد» به کارگردانی «فرد نیو مایر». تیپ شخصیتی «لوید» با لباس مرتب و معقول در لابلای مظاهر شهرهای صنعتی در این فیلم جا میافتد.
|
|
5.00/5 (2 امتياز دهنده)
|

نظر خود را بنویسید