کارخانه رویاسازی هالیوود در امریکا، شکوفایی سینمای اکسپرسیونیستی در آلمان


شهرام عطایی

1920 - دهه‌ی بیست برای اقتصاد سینمای امریکا عصر گسترش بیش از اندازه‌ی امکانات خارجی و داخلی بود و در نتیجه‌ی جنگ و توقف ورود فیلم‌های اروپایی به امریکا، این فیلم‌های امریکایی بودند که فرصت ورود به بازارهای اروپایی را یافتند (به استثنای اتحاد جماهیر شوروی). به علاوه بانک‌های بزرگ نیویورک که پیش از جنگ به سینما بی‌اعتنا بودند در این دهه با حمایت‌های مالی فراوان خود بر رونق سینمای امریکا افزودند و باعث تثبیت قدرت هفت شرکت بزرگ فیلمسازی این کشور شدند: «فاکس»، «برادران وارنر»، «پارامونت»، «یونیورسال»، «یونایتد آرتیستز»، «فرست نشنال» و «متروگلدن مایر».

خط مشی موفقیت‌آمیز در این دوران و از این دوران به بعد برای سینمای امریکا این بود که دیگر تهیه‌کنندگان و کارگردانان به حساب خواسته‌ها و نیازهای عمومی مردم فیلم نمی‌ساختند، بلکه کارخانه‌ی رویاسازی هالیوود آثاری تولید می‌کرد که برای مردم به صورتی پذیرفتنی در می‌آمد و عموم آن‌را به صورت الگویی جدید از زندگی می‌پذیرفتند و زمینه‌ای فراهم آمد تا بسیاری از کلیشه‌هایی که مردم در آن گرفتار آمده بودند را نابود کنند. این شکوفایی اقتصادی و دید ِ جدید از فرهنگ پس از دوران جنگ و بحران اقتصادی باعث شور و حال و موج پرقدرت عظیمی در میان توده‌ی مردم گردید. ممنوعیت‌ها و تابوهایی که در گذشته به عنوان ارزش‌های ویکتوریایی در سینما و زندگی مردم مشهود بود، در سینما شکسته شد و این باعث اعتراض گروهای مذهبی، سازمان‌های عمومی، کلوب‌های زنان و اتحادیه‌های مخالفان سینما گردید. مجلس نمایندگان نیز پیشنهادهای فراوانی مبنی بر نظارت و بازرسی دولت برای نمایش فیلم‌ها دریافت کرد.

گریفیث در این سال «در دوردست شرق» (Way Down East) را براساس نمایشنامه‌ای می‌سازد که در واقع ملودرامی کلاسیک است که با فیلم‌های قبلی او هم‌خوانی ندارد. «لیلیان گیش» بازی موثر و زیبایی ارائه می‌دهد و در صحنه‌ای غافلگیر کننده در فیلم، طی مراسم ازدواجی ساختگی مورد هتک حرمت قرار می‌گیرد.

«فرد نیبلو» فیلم «علامت زورو» (The mark of Zorro) را با تهیه کنندگی و بازی قهرمان قهرمانان و شمایل بزرگ سینمای صامت امریکا یعنی «داگلاس فربنکس» به روی پرده می‌برد. اهمیت این فیلم بیش از هر چیز در خلق شمایلی برای «فربنکس» است که در این فیلم برای نخستین بار دست به شمشیر می‌برد و چنان مقبول می‌افتد که تا مدت‌ها آن را زمین نمی‌گذارد.

قطعا شکوفایی و اوج سینمای اکسپرسیونیستی آلمان، در سال‌های بعد از 1919 که پایان جنگ جهانی اول بود را می‌توان ناشی از تبعات جنگ و بحران شدید اقتصادی و مهم‌تر از همه افکار عمومی تضعیف شده‌ی مردم این کشور بر اثر سرخوردگی ناشی از شکست در جنگ دانست.

«روبرت وینه» با فیلم «مطب دکتر کالیگاری» مشهورترین فیلم اکسپرسیونیستی تاریخ سینما را خلق می‌کند. فیلم، داستان دکتر «کالیگاری» است که در تیمارستانی با سوء استفاده از قدرتش، یکی از بیمارانش را با هیپنوتیزم وامی‌دارد که دست به جنایبت بزند و آدم بکشد. در واقع دکتر «کالیگاری» تبلور قدرت‌مداری مثل قیصر است که مسبب بروز جنگ جهانی اول بوده و بیماری که کالیگاری در فیلم هیپنوتیزمش می‌کند توده‌های مردمی هستند که در جنگ جهانی اول کورکورانه تابع فرامین قیصر هستند (زمان وقوع داستان فیلم 1830 است). فیلم می‌تواند حتی پیش‌بینی برسرکار آمدن نازی‌ها در سال‌های بعد باشد. نسخه‌های بسیاری از فیلم نیز در نمایشگاهی از آثار منحط هنری که در سال‌های 1930 توسط نازی‌ها برگزار شد در آتش سوزانده شد.

«گولم، چگونه در دنیا پدیدار شد» ساخته‌ی «پاول وگنر» و «کارل بوزه» نیز مضمونی مشابه فیلم «مطب دکتر کالیگاری» دارد. داستان فیلم در پراگ ِ قرون وسطا می‌گذرد. ستاره‌شناسی با استفاده از جادوی خود مجسمه‌ی گِلی غول‌آسایی به نام «گولم» (با بازی خود پاول وگنر) را جان می‌بخشد تا جلوی ستمکاری امپراطور زورگو را بگیرد ولی یک درباری فاسد از قدرت ِ «گولم» در جهت عکس، برای خرابکاری استفاده می‌کند. هرچند خود «وگنر» هیچ‌گاه نپذیرفت که پیرو سبک اکسپرسیونیسم باشد ولی فیلم او تمام شاخصه‌های یک اثر نمونه‌ای را دارد: نورپردازی‌های رامبرانت گونه برای فضاهای داخلی و ال گرکو گونه‌ی خارجی (به لطف فیلم‌برداری درخشان کارل فرونید که بعدها کارگردانی شاخص می‌شود)، طراحی‌های خیره کننده‌ی تصنعی و ایجاد دنیایی هولناک و دائما مورد تهدید که نشان دهنده‌ی آن چیزی است که در دوره‌ی قدرت گرفتن نازی‌ها اتفاق می‌افتد.

28/5/1388



5.00/5 (2 امتياز دهنده)
نوشته شده توسط : مدیر سایت | تاریخ : ۰۵ شهريور ۱۳۸۸ | تعداد بازدید این مطلب : 293 | چاپ این نوشته

نظر خود را بنویسید

    نظرات
نام
ایمیل
وب سایت
کد امنیتی