نقد فیلم EL
اد
گونزالس – مجله اسلانت 2002
ال (
احساسات تند نامانوس )، از آثار دوره پرکار فیلم سازی بونویل در مکزیک است که دوره
موفقیت آمیزی در کارنامه او بشمار می آید.
بونویل
در کتاب خاطرات خود می گوید " ال هیچگونه ارتباطی به مکزیک ندارد و بطور
ساده تصویری از یک پارانوییک ( جنون سوء
ظن شدید) مادرزاد است مثل قریحه شاعری که اکتسابی نیست."
اگرچه
بونویل اطلاعات نسبتا" کاملی بهمراه جزییات از زندگی روزانه یک پارانوییک را
در این فیلم گردآوری کرده است، ولی این فیلم در حد یک تصویر خشن و بی معنی و البته
گذرا از پارانویا باقی می ماند.
در یک
شروع نه چندان غیر منتظره یک صحنه فتیشیستیک را می بینیم. پدر ولاسکو ( کارلو
مارتینز بائنا) به دقت پاهای پسری را در محراب کلیسا شسته و آنها را می بوسد. دوست
او دون فرانچسکو ( آرتورو دی کوردووا) صف
پاها را با چشم هایش دنبال می کند و در نهایت روی پاهای گلوریای زیبا ( دلیا
گارسز) متمرکز می شود. گویی در این صحنه یک باز شکاری از بالا یک کبوتر را زیر نظر
دارد. در صورتیکه روابط بین فرانچسکو و گلوریا بهیچ عنوان مثل رابطه یک صیاد و
شکارش نیست با اینکه از نگاه فرانچسکو میل و احساسات شدید یا همان عشق از نگاه اول
بوجود می آید.
در
نیمه ابتدایی فیلم واقعا" چیزی برای گفتن وجود ندارد همه چیز از نگاه آرام و
آسوده فرانچسکو روایت می شود. اگرچه اسناد مربوط به زمین کارخانه او گم شده است و
او را متحمل هزینه هایی کرده است ، ولی ما تصویر غیر معقولی در رفتارهای او نمی
بینیم.
او به
کلیسا باز می گردد ، جایی که برای اولین بار گلوریا را در آنجا دیده است. گلوریا
را در انجا می یابد و از آنجا که دیوانه او شده است از او فقط نام کوچکش را می
پرسد. گلوریا آنجا را ترک می کند و فرانچسکو او را در اطراف کلیسا با مرد جوانی به
نام رائول (لوییز بریستاین) می بیند که مهندس یک شرکت ساختمانی است. فرانچسکو رائول
را برای شام به خانه اش دعوت می کند تا ربع ساعتی را با گلوریا تنها شده و او را
مجبور به اعتراف به تمایلات و احساسات شدید و البته حیوانی نماید.
سر
میز شام فرانچسکو به مهمانان می گوید : " من یک دیدگاه منحصر بفرد در مورد
عشق دارم." و با تمسخر ادامه می دهد "عشق آماده شده با یک تیر
زهرآلود".
پدر
ولاسکو که تمام حواسش متوجه محتویات بشقابش است هیچ نظر خاصی در این موضوع ندارد و
فقط می گوید : " من فکر می کنم آدم درعشق باید حواسش را جمع کند ".
از
آنجا که بونویل به کشیش ها کمترین میزان اهمیت را می دهد ، ولاسکو آخرین نفری است
که جمله معترضه ای از او می شنویم و البته همه آنچه که می شنویم از دیدگاه بونویل
آموزه های زهرآگینی از ناموس خواهی ، دین و عدالت است.
بعد
از صحنه مهمانی شام بونویل به صحنه انفجارات در کارگاه سد و سپس به گلوریا که با
حالتی پریشان در یکی از خیابان های مکزیکوسیتی قدم می زند کات می کند.
نگاه
فیلم به پی- او – وی گلوریا عوض می شود و او در باره اینکه چگونه فرانچسکو بعد از ازدواج تبدیل به
یک دیوانه شکاک شده با رائول سخن می گوید.
مشکل
از مسافرت ماه عسلشان آغاز می شود در قطاری که به سمت شهر کوچک زادگاه فرانچسکو در
حرکت است. گلوریا چشمانش را بسته و خودش را برای بوسه فرانچسکو آماده کرده ولی
شوهر او را متهم می کند که دارد به رائول فکر می کند.
در
پناهگاه کوهستانی مردی را متهم می کند که همسر او را زیر نظر دارد و با باور اینکه
او در هتل از اتاق بغلی در حال دید زدن آنهاست سوزنی را در سوراخ کلید فرو می کند.
همه
آدم ها از مدیران هتل گرفته تا مادر گلوریا رفتار فرانچسکو را موجه دانسته و حتی
تقدیر می کنند و ناخواسته باعث می شوند تا پارانویای این مرد بیدار شود.
در
صحنه مهمانی فرانچسکو ، گلوریا را تشویق می کند تا با وکیل جدیدش که جوان جذابی
است رابطه دوستانه ای برقرار کند و بعد بطرز مسخره ای او را متهم می کند که در پی
طراحی نقشه ای برای پیدا کردن فاسقان جدید است.
گلوریا
تصویر دقیق و خوبی از یک همسر وظیفه شناس است. او به رائول می گوید که فرانچسکو به
او از فاصله نزدیکی شلیک کرده و او از شدت ترس بیهوش شده است و بعد متوجه شده که
گلوله ها مشقی بوده اند. زمانیکه می خواهد با دنیای خارج از خانه تماس بگیرد ،
فرانچسکو تصمیم می گیرد بدن او را با سوزن و نخ بدوزد.
بار
دیگر با فریب گلوریا او را به بالای برج ناقوس کلیسا برده و مردم آن پایین را به
کرم تشبیه میکند و سپس سعی می نماید گلوریا را خفه کرده و از بالای برج به پاییت
پرتاب کند.
(
آلفرد هیچکاک یکبار دیگر در فیلم سرگیجه که یکی از کلاسیک های سینما درباره عقده
های عشقی است سعی کرد این صحنه را بازسازی کند ).
هنوز
گلوریا تصمیم دارد با همسرش بماند زیرا عقیده دارد تحمل کردن او به مراتب برای
فرانچسکو سخت تر است ولی دوستش دارد و می خواهد با او بماند.
بونویل
به شکل طنزآمیزی اشاره می کند به اینکه فرانچسکو با همه مشکلاتی که دارد به اندازه
نوکر خانگی اش که براحتی به دختری تجاوز می کند کراهت آور نیست.
اگر
پارانویا مثل شاعری با تولد همراه انسان است و اکتسابی نیست ، بونویل پیش بینی این
وضعیت را در نوع معماری پر طمطراق خانه فرانچسکو آورده است. یکی از مهمانان ضیافت
شام اشاره می کند که این خانه توسط معماری ساخته شده که احساسات ، غرایز و هیجانات
او را هدایت کرده است و نه منطق و استدلال.
|
|
0.00/5 (0 امتياز دهنده)
|

نظر خود را بنویسید