عصر طلایی 1930


ترجمه و تنظیم : سعید حیدری

چرا یک پدر پسرش برای پیشگیری از تباهی می کشد؟

اوج اهانت بونویل و دالی به کلیسا که باعث می شود این فیلم تا سال 1979 ( نزدیک به 49 سال) توقیف باشد. رسومات مذهبی پوچ و بی معنی باید مقدس شمرده شوند حال آنکه عشق میان زن ومرد و رابطه جنسی قبل از ازدواج ممنوع است. در سال 1930 زمانی که فیلم ساخته شد بواسطه صحنه های ضد کاتولیک سوررئال آن سروصدای مختصری براه افتاد . در فیلم واتیکان از یک نمای هوایی دیده می شود با این عنوان زیر صفحه : "شهر باستانی رم ، معشوقه دنیای مشرک امروز". تنها نمایش مسیح در هیبت یک قاتل فریبکار در دقایق پایانی کلیسا را در حد جنون دیوانه کرد. در این فیلم طبقه اشراف که بشکل مردمی نمایش داده شده اند که بشدت نسبت به رابطه جنسی منع شده و ترسانده شده اند، نشانه هایی هستند از ایده های انقلابی بونویل:

" اگر میخواهی اعتقادات خودت را داشته باشی باید خودت را از چنبره خفقان آور کلیسا رها کنی."

بدبینی بی اندازه بونویل نسبت به مذهب بواسطه برنامه های روزانه سختی ایجاد شده بود که در مدرسه دینی سپری کرده بود. این مسئله باعث شد تا بونویل صاحب دیدگاه منحصر بفردی از مذهب شود که در پیوند با افکار سوررئالیستیش محصول سینمایی ارزشمندی را بوجود آورد.

در سرتاسر فیلم او آموزنده باورهای خودش است. باورهایی که در ضدیت با اعتقادات کاتولیک بعضا" باید پنهان نگاه داشته شوند.

مرد و زن فیلم (گاستون مودوت و لیا لیز) سمبل های اصلی افکار موهن بونویل در فیلم هستند. کنتراست شدیدی که بین مرد وزن داستان (آدام و ایو) وجود دارد و دقت بسیار زیادی که در انتخاب آنها شده ما را با کارگردان سوررئالی آشنا می کند که نشانه های کارش نه تنها در تصاویر بلکه در محتوای اثرش گنجانده شده است. نشانه های جنسی وضد مذهبی فیلم سرآغازی شد برمناظرات شدیدی که در سال 1930 در گرفت.

Golden_Age2.jpgدر ابتدا ما یک زوج را می بینیم که در حالیکه بهم می پیچند در گل و لای مشغول عشق بازی هستند. این حرکت ناگهانی زمانی اتفاق افتاد که جمعیت حاضر در صحنه که سمبلی از جامعه هستند پشت به آنها دارند و این فرصت کمیاب را به آندو می دهند. مردم سخت مجذوب یک مجلس یادبود مذهبی مضحک شده اند. این مراسم برای چهارنفر قدیس که بطرز فوق العاده بی معنی و مضحک مرده اند برپا شده است. تغییر ساختار فرهنگی جمعیت به لحاظ مذهبی خیلی مهم است زیرا شکل قرار گرفتن آنها در صحنه نمایشگر سلسله مراتب آنها در زندگی است. در جلوی صحنه طبقات بالا با دستمال گردن ها و کراوات های گرانقیمت ، کلاه های بلند و جواهرات ، طبقات میانی مثل قبلی ها هستند بدون رعایت اصول زیبایی گرایی ، و طبقه کارگر در یک پس زمینه کدر و تیره مطلبق آنچه در واقعیتشان است. فقرا و آنهایی که اهمیتی ندارند سهم خیلی کمتری از چشم انداز صحنه را دارا هستند و برعکس ثروتمندان از این امتیاز بقدر کافی بهره مندند. گویا در یک نمایش کلیسایی ترجیح در بکار بردن ترکیبی از ثروتمندان و البته کشیش ها در جلوی صف است. جمعیت که از رفتار زن و مرد چیزی نمی فهمند توسط تعدادی از بچه ها متوجه موضوع می شوند. بچه های طبقه کارگر که ناچیزتر از آنند که در افتخار این آیین مذهبی باشکوه سهیم باشند. چهره های جوانی و درخشانی که احساس نارضایتی از طبقه بالادست و دریغ و افسوس خانواده هایشان در آن دیده می شود. تصویر از یک نمای شاد و مفرح به یک احساس نفرت و خشم زیاد نسبت به فرهنگ بورژوازی که بونویل و دالی همیشه آنرا تحقیر کرده اند تغییر می کند.

در سرتاسر این فیلم سالخوردگان و طبقات بالادست در رویاهای مرد بصورت چهره های فاسد و مسموم نمایش داده شده اند زیرا آنها به آزادی و رهایی عشاق حسادت می کنند. در فیلم مشت های گره کرده شان را جلوی زوج جوان تکان می دهند. بهر حال آنها را جدا می کنند و پلیس ها مرد را با خود می برند. این صحنه بشدت خوب از آب در آمده زیرا بونویل و دالی نشان داده اند که جامعه این مرد را بخاطر جرمی بی نهایت معصومانه بزندان میبرد. آزادی و عشق.

این زوج مجبورند از موانع زیادی که بونویل بر سر راهشان قرار داده عبور کنند : کلیسا ، جامعه و مشکلات شخصیتی شان. در رویا اغلب هدف دست نیافتنی است مثل زندگی واقعی و تله های بیرحمانه جامعه. صحنه هایی وجود دارند جاییکه یکسری اتفاقات سوررئال رویاگونه پشت سر هم اتفاق می افتند. جایی که مرد در تلاش است که به عشق خود برسد و آزادیش را ابراز کند ولی از انجام آن ناتوان است و ما می بینیم که پدری در پی یک شوخی کوچک در باغ به پسرش شلیک می کند. دوربین پدر را تعقیب می کند تا جلوی خانه می رسد و روی کثافت ها قدم می زند. پسرش می آید و به او سلام می کند. پدر یک لباس شیک تیره رنگ پوشیده و تفنگی را روی شانه اش انداخته است. پسر مو و ظاهری ژولیده دارد و بی پروا به نظر می رسد. در این صحنه ما یک آزادی که در وجود هر انسانی وجود دارد را می بینیم. پسر خودش را رها می بیند. بی پروا و سعادتمند. اینها چیزهایی است که هر کس در ذهن خودش آنها را درک می کند. ژست پدر بیانگر نوع نگرش جامعه است که اگر چه در وهله اول دوستانه به نظر می رسد ولی بشدت پسر را تنبیه می کند چرا که می پندارد میخواهد مرتکب گناهی شود. ما هیچ چیزی در رابطه با معنای تفنگی پدر با خودش حمل می کند به ذهنمان نمی رسد مگر تصویری از رویارویی با خطر بالقوه. پسر در جستجوی راحتی است نزد پدرش و روی زانوی او. آنها در مرکز تصویر به شکلی همدیگر را در آغوش گرفته و می بوسند که گویی با هم ادغام شده اند. و این ترکیب نمادی از تقابل انسان و جامعه است. این صحنه بصورت استعاری نمادی از خوش آمدگویی جامعه به انسان است و پرورش یافتن در یک دوران سراسر از احساس بیم و خطر. برای داشتن آزادی و عشق باید با خانواده ، جامعه و تعالیم مذهبی اش در بیفتد. پسر متوجه وجود تفنگ روی دوش پدرش هست ولی هرگز فکر نمی کند که ممکن است روزی بر علیه او استفاده شود چرا که چشم انداز جوان و روشنی از زندگی دارد. او مسلما" اندکی دلهره دارد ولی به اندازه کافی جسارت برای مبارزه با عقاید تاریخ مصرف گذشته جامعه دارد.

سپس ما می بینیم پدر چیزهای مهمی را به پسرش متذکر می شود ، همانطور که جامعه دائما" انسان را در مسیر ویژه لی که می خواهد سوق می دهد." ازدواج کن وگرنه مورد نفرین دائمی زندگی واقع می شی!"

او شاید پسرش را دوست دارد زیرا یک پدر سمبلیک آنچه را که قبلا" از تعالیم فرا گرفته به او می گوید و از گفتن آنچه احساس کند او را در مسیر گناه قرار می دهد چشم پوشی می کند. که البته اینها از مذهب سرچشمه می گیرند.

پسر که سمبل انسانی است که در برابر نگاه قیم مآبانه قرار گرفته به او می خندد و چیزی را از دست پدر به زمین می اندازد. چیزیکه نمادی است از تعالیم معنوی و مذهبی. پسر خنده کنان می دود. دوربین در حالت مواج او را تعقیب می کند و در جستجوی او به علفزار بلند میرسد. پدر خشمگینانه بسوی او نشانه می رود و نه یک بار بلکه دوبار بر بدن نحیف پسر شلیک می کند.

منبع : نقد دیوید بنت – انگلستان



0.00/5 (0 امتياز دهنده)
نوشته شده توسط : مدیر سایت | تاریخ : ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۸ | تعداد بازدید این مطلب : 476 | چاپ این نوشته

نظر خود را بنویسید

    نظرات
نام
ایمیل
وب سایت
کد امنیتی