ویریدیانا (1961)


ترجمه و تالیف: سعید حیدری

ویریدیانا از غیر متعارف ترین فیلم های بونوئل است.

او در این فیلم به تمام اعتقادات مذهبی اش عامدانه حمله می کند.این فیلم بدون شک بمب دست سازی بود که بازگشت بونویل به سرزمین مادری اش، اسپانیا را برای همیشه غیر ممکن ساخت. البته خود او چنین نمی خواست.

بونویل برای رهایی و ارضا درونی خودش باید ویریدیانا را می ساخت. برای اینکه دنیا بفهمد که تن در ندادن او به اعتقادات کاتولیک باور اوست و صرفا" از روی کاهلی نبوده است. او از سالها پیش منتظر فرصتی برای تسویه حساب با کلیسا بود.

بیش از 60 سال بر او گذشت تا بتواند خودش را به عنوان یک انسان مطلقا" آزاد معرفی کند. او بیشتر از آنکه یک کارگردان غیر قابل پیش بینی باشد به مثابه یک بت شکن بزرگ در عصر خود ظاهر گردید. اینجاست که میتوان به دشمنی عمیق او با کلیسا پی برد.

وقتی که جنگ داخلی اسپانیا به پایان رسید و اندک آرامشی در این کشور برقرار شد، وزیر فرهنگ فرانکو از بونویل به عنوان بزرگترین فیلمساز این کشور دعوت کرد به اسپانیا برگشته و هر فیلمی ، با هر موضوعی که خواست بسازد. البته با اندکی تقدیر از فرانکو!

هیچکس حتی دستیاران بونویل نمی دانستند که او قصد دارد چنین فیلم جسورانه ای بسازد. او همیشه بسرعت کار می کرد ولی هیچوقت به این سرعت فیلمبرداری کارش را به پایان نبرده بود. بعد تمامی راش های فیلمش را قاچاقی از اسپانیا خارج کرد.

فرانکو از شدت خشم دیوانه شد. دستور داد تمام فیلم هایش را نابود کنند و وزیر فرهنگ را برکنار کرد.

ویریدیانا بر اساس داستانی با محوریت معصومیت از دست رفته است.

زن قهرمان داستان، ویریدیانا ، تحصیل در مدرسه مذهبی را به اتمام رسانده و آماده ورود به کلیسا برای باقی عمرش است. مادر روحانی از او می خواهد که بعنوان آخرین وداع ، با عموی پیرش که مخارج تحصیل او را پرداخت می کرده دیداری نماید.

viridiana2.jpgاگرچه او به این امر راضی می شود ولی همیشه از عموی ثروتمند خود نفرت داشته زیرا هیچگاه محبتی از او دریافت نکرده است.

دون ژایمه بر خلاف انتظار ، مهربان و صمیمی از او استقبال می کند و به او می گوید که به همسر درگذشته اش بسیار شبیه است . زنی که دون ژایمه هنوز علایق شدیدش را نسبت به او حفظ کرده است.

او یک پسر نامشروع خوش قیافه بنام جورج دارد که مجذوب ویریدیانای جوان و معصوم شده و در انتظار به دست آوردن او لحظه شماری می کند.

گدشته از این معشوقه خود رانیز به عمارت پدر آورده است.

ویریدیانا شیفته مسیح است و همراه خود یک صلیب چوبی بزرگ و یک تاج خار دارد.

دون ژایمه داروی خواب آور در نوشیدنی دختر می ریزد و این زیبای مدهوش را به اتاق خواب برده و در حالیکه از خود بیخود شده و نام همسرش را به زبان می آورد ، ددمنشانه به او هتک حرمت می کند و نهایتا همچون یک گناهکار خود را به دار می آویزد.

ویریدیانا بهوش می آید و با پی بردن به ماجرا احساس گناه شدید می کند. او چشم خود را به روی حقایق پیرامونش کور کرده است. علیرغم خواست مادر روحانی ، پیمان خود را با کلیسا می شکند و به خانه عمویش که آنرا با جورج به ارث برده اند ، بازمیگردد.

با امید به تلاش برای صلح در راه مسیح و خدا.

او با نیت رهایی دادن ، گروهی از فقرا ، معلولین و کولی های بی خانمان را به عمارت عمویش می آورد تا در آنجا کار کنند.

آنها بی مسوولیت و تنبل اند و شبانگاه در یکی از بهترین و جسورانه ترین مجالس میخوارگی که تاکنون به تصویر کشیده شده ، به میگساری مشغول می شوند.

مطمئنا برای یک مسیحی مذهبی این صحنه ها توهین به مقدسات هستند ولی بونویل به آنها افتخار می کند.

گدایان مست و مفلوک در یکی از شاهکارترین صحنه های تاریخ سینما ، تابلوی شام آخر داوینچی را می سازند. به رقص های عجیب و غریب مشغول می شوند و با هرزگی از خود پذیرایی می کنند در حالیکه همسرایان ، هاله لویای هندل را می خوانند.

فیلم بونویل سرشار از نشانه هاست . اینکه در یک دنیای دیوانه رو به زوال چه در انتظار ما خواهد بود.

تنها رستگاری اخلاقی که فیلم به آن اشاره دارد ، تحول ویریدیانا و هوشیاری او نسبت به حقایق پیرامونش است. از جمله جورج که نمادی از نسل جدید اسپانیاست.

دور انداختن تمام ریاکاری های کلیسا.

شخصیت زن فیلم او از اعماق تاریخ می آید. او خود را از شر اعتقادات مذهبی اش که او را به گروگان گرفته اند می رهاند و زندگی جدیدی که همانا آزاد زیستن است را برای خود بر می گزیند.

ویریدیانا یک شوک غیر منتظره است و همچنین یک اثر سینمایی ناب با تصاویر و نماهای عالی.

بونویل خودش در مورد فیلم اظهار داشته که هیچگاه از اینکه مردم را آنچنان که شریر ، حقیر و قابل ترحم اند نشان دهد ، ترسی نداشته است.

در پایان فیلم می بینیم که ویریدیانا در حال گوش دادن به موسیقی راک اندرول با پسرعموی حرامزاده اش ورق بازی می کند.

اما پس از آنکه بازی و موسیقی به پایان می رسند ، چه خواهد شد ؟



5.00/5 (2 امتياز دهنده)
نوشته شده توسط : مدیر سایت | تاریخ : ۱۹ فروردين ۱۳۸۸ | تعداد بازدید این مطلب : 448 | چاپ این نوشته

نظر خود را بنویسید

    نظرات
نام
ایمیل
وب سایت
کد امنیتی