روایتی مدرن از الیورتویست
فرزانه راجی
تا کنون بیش از ۲۵ اقتباس از رمان الیورتویست دیکنز شده است که سابقهی آن به سال ۱۹۱۰ برمیگردد. در میان این اقتباسها، کار «دیوید لین» در سال ۱۹۴۸ و اقتباس «فرانک لیود» به سال ۱۹۲۲ جزو معروفترین و بهترین اقتباسهاست. و آخرین روایت الیورتویست، اقتباس پولانسکی به سال ۲۰۰۵، گرچه در گیشه چندان موفق نبود، اما از همهی آنها مدرنتر و واقعیتر است.
واقعیتر است چرا که پولانسکی زندگی خود را در آن باز میآفریند. زندگی بیسروسامان خود را در طول سالهای جنگ جهانی دوم. هنگامی که در سن ده سالگی مادر باردار خود را در گتوی فاشیستهای نازی از دست میدهد و به یاری پدرش از دست فاشیستها میگریزد و یک تنه به جنگ دنیا میرود. گرچه خود دیکنز نیز کودکی مشابهی را سپری کرده است. او نیز در سن دوازده سالگی بعد از اینکه پدرش توسط طلبکارها به زندان میافتد، بیسرپرست و بیپناه، مسئولیت زندگی را خودش یک تنه به عهده میگیرد. اما الیورتویست پولانسکی امروزیتر است و همچون انسان امروزی دنیا را سیاه و سفید نمیبیند. انسانها دیو یا فرشته نیستند. به هرحال امتیاز پولانسکی بر سایر اقتباس کنندگان این است که خود سرنوشتی مشابه سرنوشت الیورتویست داشته است. بنابراین روایت پولانسکی بیش ازهر چیز یک روایت شخصی است. در تمامی لحظات فیلم میتوان حضور کودکی پولانسکی را حس کرد. او پس از ملاقات با رنیکلارک، پسر ۱۱ سالهی لندنی که نقش الیورتویست را ایفا میکند، میگوید:«پاهای او چندان درد کشیده به نظر نمیرسند.» و اضافه میکند:«داشتن تاولهای کشنده روی انگشتان پا چیزی است که من به خوبی از روزهای جنگ به خاطر دارم.» در مصاحبهای میگوید:« یادم میآید پس از جنگ دوم جهانی در دورهای فقر وحشتناکی در لهستان حاکم بود و فقدان همه چیز، از غذا گرفته تا لباس، و من توانستم یک جفت کفش آلمانی پیدا کنم. ولی این کفشها چهار پنج نمره بزرگ بودند و ناچار شدم چیزی دور پاهایم ببندم تا کفشها لق نزنند، چون جوراب هم نداشتم. آن زمان دوازده سالم بود. شاید کمی بیشتر یا کمتر، اما همان سنی که الیور دارد.» (مجلهی فیلم شماره ۲۴۰ مصاحبه با پولانسکی). و پولانسکی اصرار دارد کفشهایی را که الیور پس از ورود پابرهنه به لندن مییابد، حتما چند نمره از پایش بزرگتر باشند.
پولانسکی در جایی دیگر میگوید:«بدترین جیز برای کودک جدایی از والدین است و من به یاد نمیآورم چیزی بدتر از این وجود داشته باشد.» و به همین دلیل است که الیورتویست ِ پولانسکی تمامی گرسنگیها، سختیها و حتی مصیبتهایی را که فاگین برسرش میآورد فراموش میکند، میبخشد و در نهایت و در اوج تنهایی او را به عنوان جانشینی برای پدر میپذیرد و یا بر دودلی و تردیدهای نانسی چشم میپوشد و او را جایگرین خواهری بزرگتر و یا مادر میبیند. اولیورتویست پولانسکی سرگذشت انسان معاصر است. انسانی که به رغم تمامی تفاوتها در یک چیز مشترک است: احساس تنهایی.
پولانسکی در سن ۷۲ سالگی همچون پدربزرگهایی که خاطرات کودکی را مرور میکنند و آنها را برای نوههایشان باز میگویند، یکی از انگیزههایش را برای ساختن فیلم به جا گذاشتن آن برای فرزندانش میداند. میگوید اگر فرزندی نداشتم شاید هرگز دست به چنین کاری نمیزدم. به نظر او حدود نیم قرن از ساخت نسخه با ارزش سینمایی دیوید لین میگذرد و بنابراین او وظیفه خود دانسته است که این داستان را برای نسل معاصر هم بازگو کند، از جمله برای دو فرزند خودش. و حتما آنگونه بازگو میکند که برای نسل امروزی نیز قابلقبولتر باشد.
روایت پولانسکی از الیورتویست برای نسل معاصر قابللمستر و پذیرفتنیتر است. ورود الیورتویست به نوانخانه بسیار ساده و بیهیجان است و الیور کودکی است که در جامعهی متمدن زندگی میکند. تقاضایش را به راحتی و با ادب به زبان میآورد:«آقا یه خرده بیشتر میخوام.» این زبانی است که کودک امروزه به کار میبرد: مودب و مشخص. شخصیتهای آفریده شده توسط پولانسکی به جز بیل سایکس که همچنان «دیو» را تداعی میکند، همگی انسانهایی واقعی هستند: چند لایه و پیچیده. اما تفاوت اساسی روایت پولانسکی با سایر روایتها در بازآفرینی شخصیتها، در چهره و شخصیت فاگین است. فاگین در روایت پولانسکی چهرهای انسانیتر دارد و شباهت زیادی به جادوگران افسانههای جن و پری ندارد. یهودی نیست. این امر گرچه ممکن است به خاطر یهودی بودن خود پولانسکی بوده باشد، اما به هرحال به روایت پولانسکی چهرهای امروزیتر و فارغ از داوریهای نژادی، مذهبی و قومی میدهد. فاگنین نیز همچون بچههایی که با او «کار» میکنند، قربانی شرایط سختی است که در آن زندگی میکند و به قول خودش شاید اگر او به آنها راه و چاه زنده ماندن را یاد نمیداد، از گرسنگی و سرما میمردند. فاگین و دار و دستهاش در روایت پولانسکی نه از نگاه «بورژوازی»، که بیشتر از نگاه یک جامعهشناس بیطرف تصویر میشوند.
پولانسکی در چهرهی فاگین یک حمایت کننده را ترسیم میکند. آن چیزی که به قول پولانسکی فقدانش نهایت درد و رنج یک کودک است. فاگین نیز در این ارتباط نیاز عاطفیاش را به گونهای ارضا میکند. نیاز به دوستداشته شدن، نیاز به ارتباط عاطفی و... و این فقط نیاز انسان معاصر نیست، یکی از اساسیترین نیازهای همهی موجودات زنده است، گرچه انسان معاصر از همهی دورانها کمتر امکان ارضا آن را دارد. ارتباط فاگین و اولیورتویست ارتباطی دوجانبه است که کمکم به عاطفه و مهر تبدیل میشود. فاگین به روش خود مهربانتر از پلیسها و دادگاه و جامعهایست که فرزندانش را آنچنان بیماوا و بیسرپرست رها کرده است. در این جا پولانسکی بیش از آنکه خشونت و سختگیری فاگین و امثال او را هدف قرار دهد، جامعه و مناسبات آن را نشانه گرفته است.
بنابراین رویکرد انسانگرایانه، واقعگرایانه، مدرن و رادیکال پولانسکی به الیورتویست دیکنز، انتهای فیلم او را متفاوت از رمان دیکنز و سایر روایتها بازمیآفریند. در رمان، الیور از فاگین میخواهد با او دعا کند و میگوید:«خدایا! این مرد مفلوک را بیامرز!» در روایت پولانسکی نیز این جمله گفته میشود اما الیور اضافه میکند:«تو با من مهربان بودی."
شناسنامه فیلم:
الیورتویست
کارگردان: پولانسکی
فیلمنامه: رانلد هاروود بر اساس رمان چارلز دیکنز به همین نام
موسیقی: ریچل پورتمن
بازیگران: بن کینگزلی، بارنی کلارک، لین رو، مارک استرونگ و ...
محصول: ۲۰۰۵ انگلستان/جمهوری چک/فرانسه/ ایتالیا
مدت: ۱۳۰ دقیقه
|
|
1.00/5 (1 امتياز دهنده)
|

نظر خود را بنویسید