آغاز سینما در فرانسه


منابع: ١. تاریخ سینما: اریک رد- ترجمه وازریک درساهاکیان- جلد اول

    ٢. تاریخ سینمای هنری: اولریش گرگور. انو پاتالاس- ترجمه هوشنگ طاهری



سال‌های پس از ١٩٠٧ سینمای فرانسه تحت تاثیر شیوه‌ی آکادمیک و بیگانه با واقعیت «سینمای هنری» بود. فیلم‌های آن دوره می‌کوشیدند پاسخ‌گوی نیازهای طبقه‌ی ممتاز جامعه باشند و یا لحظه‌های حساس و قهرمانانه‌ی تاریخ را توصیف کنند و یا می‌کوشیدند آثار برجسته‌ی ادبی را به شکل سینمایی نشان دهند. 

سینما درفرانسه همچون دیگر کشورها از بطن تاتر زاده شد.  هنرپیشگان سینما کسانی بودند که از تاتر به شهرت رسیده بودند و کارگردانان و سازندگان فیلم نیز به همین شکل از تاتر و دنیای تاتر آمده‌ بودند.  قراردادهای تاتری بر کارگردانی و دکور فرمانروایی داشت، هنرپیشگان همچون بازیگران تاتر در مقابل دوربین دکلمه می‌کردند و.... اما در عین حال علت جذابیت فیلم‌های اولیه نیز همین وجود بازیگران و سایر دست‌اندرکاران تاتر بود. کسانی که به هرحال تاریخی از به صحنه آوردن نمایش، بازیگری و اساسا هنرنمایشی را پشت سر داشتند. گرچه «سینمای هنری» با زیبایی‌شناسی تاتری خود، از نظر تاریخ سبک شناسی، نوعی بیراهه‌روی به شمار می‌رود، با این حال توانست بندهای مکانیزه شده‌ی این نوع ساخته‌های یکنواخت را از هم بگسلد و در عین حال آن را از چنگ موضوع‌های نمایشی عامه‌پسند وحقیرانه برهاند.

این شیوه‌ی بیانی جدید برای نخستین بار توانست توجه و احترام روشنفکران را به این قلمرو تازه برانگیزد. ولی در عین حال با عدم استقبال اکثریت مردم عادی مواجه شد. موضوع‌های ادبی و تاریخی، اکثرا بالاتر از سطح بینش آن‌ها بودند.

جنبش «سینمای هنری» در سال ١٩١٢، با فیلم تجاری بینوایان، اثر ویکتورهوگو، به کارگردانی کاپلانی- که از طرف موسسه‌ی پاته ساخته شده بود- پایان گرفت.


از برجسته ترین فعالیت‌های سینمای فرانسه در سال‌های پیش از ١٩١٤ می‌توان از فعالیت مکتب کمدین‌های «ماکس لیندر» نام برد.  قبل از ماکس لیندر از همان سال‌های نخست قرن نوزده کارگردانانی دیگری همچون «امیل کول»  و «آندره هوزه»، امکانات حقه‌های سینمایی را در زمینه‌ی کمدی‌های تعقیب و گریز و کسی را به جای کسی گرفتن به کار گرفتند.  اما «ماکس لیندر» ١٩٢٥-١٨٨٥، در نتیجه‌ی زیبایی و ظرافت سبک خود، همه‌ی کمدین‌های دیگر را پشت سر گذاشت.  «لیندر» اگر چه بر «چاپلین» تاثیر گذاشت، اما برخلاف او تیپ یک کمدین اشرافی را بازی می‌کند. همیشه سرووضعی بی‌عیب دارد، در آپارتمان‌های لوکس زندگی می‌کند و فقط کارش عشق‌بازی با زنان اعیان و زیباست. خط اصلی داستان‌ها از عناوین آن‌ها هویداست: ماکس عروسش را می‌جوید (١٩١١)، ماکس و پرده برداری از مجسمه (1913)  و ماکس نابغه (١٩١٣).   فیلم‌های او- به ویژه سری فیلم‌های معروف «ماکس» (١٩١١ تا ١٩١٥)- ساختمانی شبیه رمان دارند.  بهترین فیلم‌های این سری، برخوردار از لحنی موثر، دقیق و مطمئن‌اند و «موپاسان» را در یادها زنده می‌کنند.

فیلم‌های «لیندر» همه‌ی عناصر آشنای فیلم‌های کمدی (نظیر حقه‌های سینمایی، لحظه‌های کمیک، تعقیب و گریز و سقوط) را به شکلی ظریف در خود جمع می‌کنند واغلب طنزی تلخ، چاشنی آن‌هاست.

«ماکس لیندر» پس از جنگ جهانی اول نیز فیلم‌های بلندتری در اتریش و امریکا ساخت، اما استعداد او بعدها تحت‌الشعاع «چاپلین» قرار گرفت.

«فوییاد» ثمره‌ و منعکس کننده‌‌ی موقعیت پرتضاد سینمای فرانسه پیش از ١٩١٤ است.  «فوییاد» (١٩٢٥-١٨٧٤) تحت تاثیر فکر «تاتر ناتورالیستی» «آندره آنتوان» و نیز به عنوان واکنشی در برابر فیلم‌های موفقیت آمیز «ویتاگراف» امریکایی «صحنه‌هایی از زندگی واقعی»، دست به تهیه‌ی یک سری فیلم با عنوان «صحنه‌هایی از زندگی واقعی، آن‌طور که هست»، زد.

وی این سری فیلم‌ها را در بیانیه‌ای که به این مناسبت صادر کرد، «نخستین آزمایش» برای انتقال واقعیت بر پرده‌ی سینما نامید.  کاری که از سال‌ها پیش در ادبیات، تاتر و دیگر هنرها صورت گرفته بود.  وی اعلام کرد:«صحنه‌های این فیلم می‌خواهند برش‌هایی باشند از زندگی... و به کلی عاری از تخیل. در آن‌ها انسان واشیا، آن گونه نشان داده می‌شوند که هستند و نه بدان شکل که باید باشند.»

با وجود آن که «فوییاد» در فیلم‌هایش با نام‌های: اعتصاب، تراست، آدم‌های صمیمی و سرنوشت مادران، کوشش در تفسیر دقیق زندگی روزمره و محیط آدمی داشت، اما تقریبا به هیچ‌وجه از جاده‌ی همسازی و سازشکاری اجتماعی فراتر نرفت.  فیلم «صحنه‌هایی از زندگی، آن‌طور که هست» مردم را به محیطی «عامه‌ فهم» هدایت کرد، اما تنها به این خاطر که در آن جا، تاثیر «اخلاق برتر و پراهمیت‌تر» نشان داده شود.

اندیشه‌های «فوییاد» به خاطر مبهم بودنشان و به خاطر فشارهایی که برای تجاری شدن به آن‌ها وارد می‌شد به شکل درام‌های عشقی و سطحی در آمدند.

سینمای فرانسه، به جز در چند فیلم تبلیغاتی، به هیچ‌وجه از تهدیدهای جنگ و بحران‌های اجتماعی- که جامعه‌ی فرانسه قبل از ١٩١٤ دچار آن‌ها بود- تاثیر نگرفت.  سینما به همان شکل گذشته، موقعیت‌ آرمانی اجتماعی را ترسیم می‌کرد که در اسطوره‌ی «عصر زیبا» نهفته شده بود.

تنها شخصیت سینمایی «فانتوماس» - کاری از فوییاد- است که بیانگر احساس بحران و آشوب آن دوران در سینمای فرانسه می‌باشد.  «فانتوماس» هم شیطان مجسم می‌شود، هم امپراتور جنایتکار و هم فرشته‌ی مغضوب رمانتیک.  «فانتوماس» نخستین شخصیت  شاخص اجتماعی در سینمای فرانسه است.  آنارشیستی تک رو که دشمن اجتماع است و آن را تحقیر می‌کند. در عین حال هاله‌ای پرجاذبه و اسرارآمیز او را احاطه کرده است.

از ویژگی‌های او این بود که در هرزمان می‌توانست تغییر شکل دهد.  او می‌توانست در چهره‌ی دکتر، ابله، آپاچی، پادشاه هلند یا مهاجرجنگی ظاهر شود.  گروهی از روشنفکران و نویسندگان به این قهرمان جدید سینما علاقه‌مند شدند و حتی عده‌ای از آن‌ها برایش «انجمن‌ دوستدران» بنا کردند و در مدحش شعر سرودند.

حقه‌های سینمایی فیلم‌های آمریکایی و امکانات فیلم‌برداری «تک عکسی» اولین بار توسط «کول» در فرانسه به کار گرفته شد. «کول» که ابتدا یک کاریکاتوریست بود، این امکانات را نه تنها در فیلم‌های کمدی  و تعقیب و گریز غیرواقعی به کار گرفت، بلکه بیش از همه آن‌ها را در فیلم‌های نقاشی مورد استفاده قرار داد.  فیگورهای او اغلب از چند خط تشکیل شده‌اند، که اندام، اعضا و سر را مشخص می‌کنند. حرکاتشان در چند شکل ساده‌ی اصلی خلاصه می‌شود. 

«کول» که بعدها در زمینه‌ی ترکیب تصاویر نقاشی شده و عکس‌برداری شده آزمایش‌هایی انجام داد و برای مدتی در امریکا کار کرد، نه تنها بنیان‌گذار «حقه‌های سینمایی در فیلم‌های نقاشی» امروز به شمار می‌آید، بلکه با فیلم «فاوست کاملا کوچک»- ١٩١٠- نشان داد که یکی از پیشروان فیلم‌های عروسکی نیز هست.



0.00/5 (0 امتياز دهنده)
نوشته شده توسط : site manager | تاریخ : ۰۷ آذر ۱۳۸۶ | تعداد بازدید این مطلب : 308 | چاپ این نوشته

نظر خود را بنویسید

    نظرات
نام
ایمیل
وب سایت
کد امنیتی