نگاهی به فیلم عطر، داستان یک آدمکش/ عطر فاجعه


گیتا جاودانی

 ( در این نوشته، فیلم به مثابه ی اثری مستقل از رمان در نظر گرفته شده است.)





 می گویند اگر در هوای پیرامون کرم ابریشم نر، حتی یک ملکول ماده بویای جنس ماده ( فرمون) وجود داشته باشد، آن را حس خواهد کرد.

اما «ژان بابتیس گرونوی» ، همه دنیا را با بو می شناسد. او نه تنها بوی زنان که، بوی سیبی که به سویش پرتاب می شود، بوی کرم های درون جسد، بوی لارو قورباغه دربرکه، بوی زمین، درخت و روح را حس می کند.

او می تواند ترکیبات پیچیده عطر را  با جزییات و اندازه های آنها، رمز گشایی کند. و در میان انبوه مواد دورن شیشه، مستقیما به سراغ ماده مورد نظرش برود.

ژان بابتیس، ویژگی های فرا بشری دیگری هم دارد که بر اساس آنها، منطق داستان پایه ریزی می شود.



او بر خلاف همه موجودات زنده، بویی ندارد.

حاصل ارتباط او با افراد دیگر مرگ است، که با اعدام مادرش آغاز می شود. حال یا حادثه یا سرنوشت مسبب این مرگ است و یا خود ژان، عاملش می شود.

هیچ چیز نمی تواند مانع رسیدن او به قربانی اش شود. با جثه نحیفش، به همه جا راه می یابد و از همه ی حصار ها می گذرد.



قورباغه ای در بازار ماهی فروشان

می گویند گرونوی در زبان فرانسه به معنی قورباغه است. نوزادی که در بازار ماهی فروشان در میان لای و لجن و بویی تحمل ناپذیر به دنیا می آید، واقعا شبیه قورباغه است. مادرش او را در کنار بقایای لاشه و اعماء و احشای ماهی ها، رها می کند تا از شر او  نیز، مثل چهار نوزاد دیگرش خلاص شود.

اما این نوزاد، از آن جا و از دست کودکان نوانخانه جان به در می برد و زنده می ماند.

ژان بابتس را، هیچ کس دوست ندارد. سال ها حرف زدن را نمی آموزد و تنها با اتکا به بویایی خود، دنیا را کشف می کند.

او را به دباغی می فروشند.


شبی، از شب ها، جذب بوی زن جوانی می شود، او را می بوید، ناخواسته به قتل می رساند و از جسم مرده اش، رایحه روح را استشمام می کند.

پس از چندی به مغازه عطر فروشی راه می یابد، کار می کند، راز و رمز عطر سازی را فرا می گیرد و مجذوب افسانه ای می شود که ازرمز «عطر بهشت» می گوید.

او از عطر ساز، جدا می شود و راهی را در پیش می گیرد که به سوی جنایت های زنجیره ای و دست یافتن به راز« عطر بهشت»  می رود.

فیلنامه این اثر اقتباسی است ازرمانی با همین نام از پاتریک زوسکیند، نویسنده و نمایشنامه‌نویس آلمانی که*« بیش از دو دهه پیش منتشر شده است و در این مدت، ۱۵۰ میلیون جلد از این رمان به ۴۵ زبان زنده دنیا ترجمه شده و لقب موفق‌ترین نوول آلمانی زبان را به خود اختصاص داده است.» به فارسی نیز « رویا منجم» و « مهدی سمسارزاده»  دو ترجمه از آن ارایه کرده اند.



داستان جنایاتی بی دلیل

نوزادی محروم از عشق ، که هیچ گونه ارتباط عاطفی حتی با مادر خود نداشته  وهمواره در معرض خشونت و سوء استفاده قرار گرفته ، بالقوه شرور و جامعه ستیز خواهد شد.

ژان بابتیس، که در این شرایط رشد کرده است، در کارگاه عطر سازی « جوزپه بالدینی» اولین نشانه های « بی حسی عاطفی» اش را نشان می دهد. او که در تلاش است تا دنیای بوها را تسخیر کند، همه ی  چیز را، از آهن قراضه گرفته تا گربه ی سفید و پشمالو، در دستگاه تقطیر می اندازد.

مقدمات بی عیب و نقص است. اما یک جای کار ایراد دارد.

می گویند قاتلان زنجیره ای، دلیل شخصی محکمی برای اعمال جنایت کارانه شان دارند. به عبارت دیگر وقتی از خود قاتل بپرسیم که چرا مرتکب قتل ها است، می گوید:

« من کشتم تا ...»

مثلا کشتم تا زمین را از وجود فواحش پاک کنم - آنطور که سعید حنایی قاتل زنان روسپی در مشهد می گفت.

کشتم تا راز سوء استفاده های جنسی ام فاش نشود- محمد بیجه. کشتم تا نماد های هفت گناه کبیره را از میان ببرم- فیلم هفت. کشتم تا از پوستشان قربانیان استفاده کنم- سکوت بره ها.

و مانند آن.

و غالبا کشف همین دلایل ذهنی جنایتکاران، کلید حل معمای جنایات است.

 اما اگر از ژان بابتیس بپرسیم علت قتل هایش چیست، چه پاسخ می دهد؟



اولین قتل عمد او، بی دلیل به نظر می رسد. ژان، جنازه دختر کشاورز را در دستگاه تقطیر می اندازد. یعنی قتلی مرتکب می شود که بی نتیجه بودن آن را قبلا آزموده است.



اگر دلیلش برای کشتن، این باشد که عطر روح زنان تازه در گذشته را بگیرد.

پس چرا در مورد قتل روسپی، ابتدا تلاش می کند بر بدن زنده ی او آزمایش کند. از او می خواهد، نترسد و حرکت نکند تا نتیجه کار خراب نشود و تنها وقتی با مقاومت زن روبه رو می شود، او را می کشد.

و یا زمانی که دستگیر می شود، با آرامش به پدر لورا می گوید: « او را کشتم چون موهایش را می خواستم.»



اگر بگوید می کشتم تا ترس قربانیان کار را خراب نکند،

پس چگونه کسانی که دچار وحشت شده بودند، مثل زنی که شیر می دوشید یا دوقلوها که در فضای دلهره آوری بازی می کردند، به زمره قربانیانش پیوستند.



دوستی می گوید، جایی خوانده هنگام  مرگ، هورمونی در بدن انسان ترشح می شود که بویا است. پس شاید در این قتل ها، ژان می کشته تا بوی ناپایدارهنگام مرگ را به دست بیاورد.

اما این فرض نیز رد می شود اگر به یاد بیاوریم از بدن روسپی، عطری به دست آورد که سگ زن را به خود جذب کرد. پس آن بویی است که زن در حالت عادی داشته نه نتیجه بوی خاصی که هنگام مرگ متصاعد می شود.



اگر بگوید، تنها به این دلیل می کشتم تا با آرامش، بر بدن افراد تجربه کنم.

آیا نمی توانست آزمایشگاهش را در گورستان برپا کرده و از آرامش ابدی تازه درگذشتگان استفاده کند.



شاید بگوید می کشتم تا  از زنان ، که نماد مادری هستند، انتقام بگیرم یا نیاز جنسی ام را به این شیوه ارضا کنم ویا جامعه بی رحم  را  به چالش بکشم و از این رواست که ، هیچ تلاشی برای مخفی کردن  جنایات نکرده  و با رها کردن اجساد ،که نشانه های خاصی دارند، در کلیسا و کوچه و خیابان، توانایی ام را به نمایش گذاشتم.

اما با این فرض، تاکید فیلم برعطر سازی بی معنا خواهد بود.

با وجود اینکه در انتهای فیلم، پدر لورا هم تاکید می کند که  « ما باید مانند این مرد فکر کنیم و بدانیم که در ذهنش چه می گذرد، تا بتوانیم جلوی کارهایش را بگیریم»  اما باز اثردرساختن زنجیره علت و معلولی این قتل ها، ناموفق است.


هت تریک


در آخر، از کلاه جادویی فیلم، صحنه ای نمادین بیرون می آید که معنا و مفهوم اثر را تحت الشعاع قرار می دهد.

آنکه در میانه میدان، جلوی صلیب خود ایستاده کیست؟

آنکه می تواند شمه ای از دنیای آرمانی را به نمایش گذارد و با سحرش، همه را مسخ و تسلیم کند، کیست؟

آنکه خودش، من و تو می دانیم  جنایتکار، اما همه ، حتی پدر داغدیده لورا، بر معصومیت و آسمانی بودنش گواهی می دهند، کیست؟

آنکه قربانی شده و قربانی کرده، خیر است یا شر؟

آنکه  خود را فدای آلام بشری می کند، قهرمان است یا ضد قهرمان؟

او مسیح است یا شیطان ؟



 شناسنامه فیلم



عطر:قصه یک آدمکش

کارگردان تام تیکور

تهیه‌کننده برند ایشینگر

نویسنده پاتریک زوسکیند،تام تیکور

بازیگران داستین هافمن، بن ویشا، آلن ریکمن، راشل هرد وود

موسیقی راینولد هیل، تام تیکور، جانی کلیمِک

فیلمبرداری فرانک گریب

تدوین الکساندر برنر

انتشار ۲۷ دسامبر، ۲۰۰۶، آمریکا



*مهدی عبدالله‌زاده، رادیو زمانه



4.50/5 (4 امتياز دهنده)
نوشته شده توسط : site manager | تاریخ : ۰۷ آذر ۱۳۸۶ | تعداد بازدید این مطلب : 420 | چاپ این نوشته

نظر خود را بنویسید

    نظرات
نام
ایمیل
وب سایت
کد امنیتی