می گویند اگر در هوای پیرامون کرم ابریشم نر، حتی یک ملکول ماده بویای جنس ماده ( فرمون) وجود داشته باشد، آن را حس خواهد کرد.
اما «ژان بابتیس گرونوی» ، همه دنیا را با بو می شناسد. او نه تنها بوی زنان که، بوی سیبی که به سویش پرتاب می شود، بوی کرم های درون جسد، بوی لارو قورباغه دربرکه، بوی زمین، درخت و روح را حس می کند...
سالهای پس از ١٩٠٧ سینمای فرانسه تحت تاثیر شیوهی آکادمیک و بیگانه با واقعیت «سینمای هنری» بود. فیلمهای آن دوره میکوشیدند پاسخگوی نیازهای طبقهی ممتاز جامعه باشند و یا لحظههای حساس و قهرمانانهی تاریخ را توصیف کنند و یا میکوشیدند آثار برجستهی ادبی را به شکل سینمایی نشان دهند...
خاطرات «ولادیسلاو اشپیلمان» نخستینبار با نام «مرگ یک شهر» قدری پس از جنگ جهانی دوم در لهستان به چاپ رسید. پولانسکی که خاطرات خود را از دورهی جنگ دارد، از تجربهی شخصی برای بازآفرینی فضای گِتو و جنبهها و جزئیاتی که فیلمسازی دیگر ممکن است چندان اعتنایی به آن نکند، بهره میبرد ...